سر تیتر خبرهاسیاستطالباننخستین خبرهایادداشت ها

الگوی ترجیحی طالبان در حکومتداری: مدلی تلفیقی از رادیکالیسم مذهبی و دیپلماسی مترقی

۱۷ دلو (بهمن) ۱۴۰۰ – ۶/ ۲/ ۲۰۲۲

با روی کار آمدن مجدد طالبان از اوت ۲۰۲۱ بدین سو، گمانه زنی های مختلفی مبنی بر ظهور گونه هایی احتمالی از نظام سیاسیِ آتی در افغانستانِ تحت سلطه طالبان بالا گرفت. برخی بر امکان شکل گیری سیستمی حکومتی با الگوگیری از پاکستان، برخی دیگر به الهام بخشی از حکومت دینی در ایران و برخی بر نگاه طالبان به دیگر کشورهای اسلامی ارجاع دادند. اما نه تنها طالبان بر عدم تمایل (حداقل ظاهری) برای دست نشانده بودنِ کشوری دیگر، استقلال از سوی کشورهای همسایه و داشتنِ الگویِ خاص خود از حکومتداری تاکید داشت؛ بلکه به نظر می رسد پیاده سازیِ الگویی کاملا مشابه از کشورهای مذکور برای حکومتداری طالبان چندان قابل انطباق نباشد.

شاید بتوان گفت نوطالبان با آگاهی بیشتر نسبت به سلفِ خود، ابعاد و عملکردهای مطلوب و مدنظر از حکومتداری در هر یک از مدل های سیاسی مختلف را اتخاذ، با ایدئولوژی بنیادین خود ترکیب، و نظام سیاسی مطلوب را شکل خواهند داد: رهبری عالی در راس هرم، تقویت تشکیلات نظامی و ارتش، حفظ قوانین اسلامی ضمن بسط روابط تجاری-دیپلماتیک؛ و به طور کلی حفظ یک مدل تلفیقی از الگوی سنتی الیگارشی متشکل از شوراهای عالی و رهبری مشورتی، استبداد داخلی و تداوم احکام قهری به اضافۀ الگویی نوین از مناسبات دو و یا چند جانبه منطقه ای و خارجی، عملگرایی و بالا بردن ظرفیت سیاسی.

می توان سیاست های نظری و عملی طالبان را به ویژه از زمان قدرت یابی مجدد این گروه در دو دسته بندی جداگانه قرار داد. به نظر می رسد طالبانِ نوین با اتخاذ رویکردهای دوسویه، از یک طرف در پی تثبیت و تحکیم ایدئولوژی و موازین جزم اندیشانه خود بوده و از دیگر سو با وام گرفتن از قدرت های استبدادی، درصدد پیاده سازی شیوه های نوینی از سیاست های قهری و سرکوب باشند. بدین ترتیب حکومت مطلوب طالبانه ادامه ای از همان ساختار متعصب با رویکردی تبعیض محور اما با ابزارهای سیاستگذاری نوآوررانه و آگاهانه تری می باشد.

بدین ترتیب نوطالبان تمام توان خود را بر شکل دهی به یک نظام سیاسیِ اسلامیِ ترکیبی (و نه صرفا اتکا بر امارتی اسلامی) خواهد گذاشت که ایدئولوژی مذهبی طالبانیسم را با اشاعۀ پروپاگاندایی متشکل از برنامه سیاسی جعلی ترویج خواهد داد. قطعا که دو دهه مبارزۀ مسلحانه و مقاومت خشونت آمیز علیه جمهوریت و اصول دموکراسی در افغانستانِ زیر سایه طالبان به پیام هایی تماما صلح آمیز تبدیل نخواهد شد، لیکن نباید منکر شد این گروه در کوران حوادث آبدیده شده و دریافته اند که اهداف و مقاصد افراطی خود را در پوششی از یک نظام سیاسیِ درواقع انحصارگرا اما ظاهرا پیروِ تعدیل و اصلاح قدرت پیش برند.

اما حکومت اسلامی مدنظر طالبان چیست؟

به نظر می رسد استیلای پیروزمندانه و فتح افغانستان، به تقویت چهره طالبان در میان سایر گروه های جهادی در جهان اسلام و انگیزه بخشی برای ایجاد یک حکومت ناب اسلامی منجر شد. بدین ترتیب عزم طالبان برای حاکمیت تقویت شد، چنانچه این گروه در ۷ سپتامبر یک کابینه “موقت” را اعلام کردند که این اولین گام طالبان در جهت تشکیل دولت و نشان دادن چگونگی تصمیم آنها برای حکومت بود. اکنون طالبان خود را برای ایجاد حکومتی اسلامی آماده می کنند. این در حالیست که حتی پیش از تسلط طالبان در ماه اوت، افغانستان کشوری اسلامی تحت عنوان رسمی «جمهوری اسلامی» بود. اما طالبان تفسیر خاص خود از اسلام سنی را دنبال می کنند.

به گفته عمر صدر، تحلیلگر مسائل افغانستان و استاد دانشگاه آمریکایی افغانستان، تفسیر طالبان از اسلام با اسلامی که در گذشته در افغانستان وجود داشت، متفاوت است. اسلام سنتی که در افغانستان وجود داشته کاملا متفاوت می باشد. چراکه اسلامی در قالب ایمان و اعتقاد برای اکثریت مردم بوده و با اسلام به عنوان یک ایدئولوژی متفاوت است. وی معتقد است که «نسخه اولیه در افغانستان تحت تاثیر مکاتب صوفیانه یا طریقت بوده است. طریقت صوفیانه کاملا تعدیل شده، طرفدار نظم جهان وطنی و تنوع جامعه و همزیستی متقابل بودند. اما اسلام دیوبندیه در شمال هند پایه گذاری شد نه در افغانستان. امروز طالبان افغانستان را امارت اسلامی می نامد. این بدان معناست که یک رهبر مذهبی یا یک امیر بالاترین مقام را در اختیار خواهد داشت و حکومت بر اساس تفسیر طالبان از اسلام -مکتب دیوبندی و حنفی- خواهد بود. این یعنی تاثیر گذاری آنها بر همه امور در زندگی روزمره».

طالبان و الگوبرداری از کشورهای اسلامی!؟

می توان گفت اطلاعات ناچیز در مورد اینکه دولت افغانستان پس از استقرار طالبان چگونه خواهد بود، وجود دارد. پیدا کردن سرنخ های از دوران امارت اسلامی دهه ۱۹۹۰ نیز در این مسیر چندان راهگشا نیست. زیرا اگرچه ممکن است طالبان تغییر نکرده باشد، اما جهان اطراف آنها تغییر کرده است. در این میان به اعتقاد برخی از تحلیلگران ممکن است طالبان از مدل پاکستان برای حکومت داری ایده بگیرد. چراکه به باور آنها دو شرطی که دولت پاکستان را شکل داده است در افغانستان نیز وجود دارد.

نخست، پاکستان ارتشی دارد که بر سیستم سیاسی خود قویا نفوذ دارد که به ذهنیت محاصره و وسواس نهادی در مورد امنیت ملی دامن می زند. ارتش همچنین با معرفی خود به عنوان جایگزینی قابل اعتماد برای غیرنظامیان فاسد، نفوذ خود را تقویت می کند که به اعتقاد منتقدان این امر به نیروهای امنیتی اجازه می دهد که تابع هیچ غیرنظامی نبوده و به عنوان دولتی مستقل درون دولتی دیگر/یا دولت سایه عمل کنند؛ امری که به توصیف پاکستان به عنوان یک دولت افسری یا پادگانی (“Praetorian” / “garrison”) منجر می شود.

دوم آنکه، اسلام نقش مهمی در شکل گیری پاکستان کنونی داشته و به عنوان وحدت دهنده حوزه های مختلف قومی کشور از آن یاد می شود. نسل های مختلف رهبران نیز پاکستان را به عنوان حافظ ارزش ها و منافع اسلامی می دانند که منجر به خودنمایی نظامیان به عنوان نگهبانان فرضی اسلام شده است. در نتیجه این امر هم برای نظامیان مشروعیت دست و پا کرده، هم دست و پای مخالفان برای ایجاد چالشی جدی را می بندد. با توجه به این دو مسئله، به نظر این دست تحلیل گران تشابهات بین رهبری طالبان و الگوی دولت پادگانی پاکستان وجود دارد. به باور آنها، اکنون که طالبان ارتش افغانستان است، نفوذ نظامی بیش از حد در سیاست افغانستان وجود دارد.

مقامات طالبان خود را جایگزینی برای بوروکرات های فاسد و ناکارآمد معرفی می کند در حالی که شبکه حقانی تندرو تقریبا به عنوان یک دولت درون دولتی عمل می کند. رهبران آن بر تصمیم گیری های درون طالبان تسلط دارند و جای هیچ سوالی درمورد طرز فکر نظامیشان باقی نمی گذارند. چنانکه بسیاری از آنان هنوز در جلسات روزانه مسلح و در کنار گردان نخبه بدری ۳۱۳ (که به عنوان گارد دولت پادگانی حقانی عمل می کند) هستند.
طالبان همچنین، سابقه روشنی در استفاده از تفسیر خاصشان از اسلام برای مشروعیت بخشیدن به تاکتیک های خود و تضعیف مخالفان با این استدلال دارند که اعضای آنان تنها پیروان واقعی اسلام هستند. با این وجود این شباهت ها، طالبان ممکن است در نهایت راهی به سبک پاکستان دنبال نکنند و با توجه به تمایلات ضد دموکراتیک شدیدتر آنها نسبت به ارتش پاکستان، ممکن است وضعیت بسیار بدتری داشته باشند. (Acheson,2022)

هیچ قرائتی واحد و مطلق از شریعت اسلام وجود ندارد…

اما دررابطه با الگو بردای طالبان از نظام سیاسی سایر کشورهای منطقه، به باور برخی چون هارون رحیمی، روایت طالبان از قوانین اسلامی با شریعت در سایر کشورهای عمدتا مسلمان، از جمله سایر کشورهای عمدتا سنی مذهب، متفاوت است. رهبران طالبان اشاره کرده اند که خواهان یک حکومت “اسلامی” هستند، اما این به چه معناست؟ طالبان در وهله اول دموکراسی و مولفه اصلی آن یعنی انتخابات را رد کرده و معتقدند که انتخابات و دموکراسی در دوره ماقبل مدرن اندیشه اسلامی، دوره ای که به نظر آنها اصیل ترین دوران “اسلامی” است، سابقه ای ندارد. آنها برخی از روش‌ های انتخاب حاکمان در جهان اسلام ماقبل مدرن همچون، شورای اهل حل و عقد را اسلامی ‌تر می‌ دانند. باید در نظر داشت ایده یک دولت در افغانستان که بر اساس نظم اسلامی بنا شده باشد-همانطور که توسط طالبان تعریف شده است-، با مفهوم لیبرال دموکراسی در تضاد است.

در مورد قوانین دولتی نیز، طالبان اغلب ادعا می کنند که نظام حقوقی که تحمیل می کنند «شریعت» است و از این رو این موضوع که چه نوع قوانین و نظام سیاسی اتخاذ می کند، مورد بحث قرار نگرفته است. همانطور که یکی از اعضای ارشد این گروه پیشتر اشاره داشت: «ما در مورد نوع سیستم سیاسی که باید در افغانستان اعمال کنیم بحث نخواهیم کرد زیرا واضح است. شرع است و بس.» اما به باور رحیمی، وقتی نمایندگان طالبان در مورد شریعت می گوید، درمورد فقه صحبت می کنند که درک بشر از شریعت، و متکثر و خطاپذیر است. (Rahimi, 2021)

طالبان و تحکیم پایگاه ایدئولوژیک خود

از سوی دیگر آنگونه که جاوید احمد گفته است؛ حاکمان طالبان با درک نیاز خود به یک پایگاه ایدئولوژیک محکمتر و تمایلشان به ایجاد یک نظام کاملا اسلامی، به تدریج چارچوبی برای دولت ایدئولوژیک جدید خود تنظیم می کنند. آنها سه ابتکارعملِ ایدئولوژیک کاملا در هم تنیده را به منظور تحکیم حاکمیت خود به اجرا می گذارند: واقعیت بخشیدن به یک ایدئولوژی مذهبی دولتی، مهر تایید زدن بر اعتبار دینی «اصالت‌گرای» خود، و سوق دادنِ ناسیونالیسم افغانی به ناسیونالیسم مذهبی.

این تلاش ‌های جاری، که حول محور اسلام‌ گرایی طالبانی می‌ چرخد، پیش ‌نمایشی از چگونگی قصد و نیت حکام جدید افغانستان و در واکنش نشان دادن نسبت به واقعیت‌ های سیاسی موقت از طریق تحریک اصلاحات مذهبی برای حکومت بر افغانستان را ارائه می ‌کند. طالبان از زمان تأسیس خود در سال ۱۹۹۴ به طرز چشمگیری به تعهد/میثاق ایدئولوژیک خود پایبند بوده اند، یعنی: تسلط بر افغانستان و بازسازی مطلوب آن.

نقشه و خطوط کلی میثاق طالبان ساده بود: ما مسلمانان مؤمنی هستیم که در ره خدا می جنگیم و با رهبران فاسد مخالفت می کنیم – خواه آنها کمونیست های سابق افغانستان، رهبران جهادی، یا تکنوکرات های تحصیل کرده باشند- و ما یک نسخه بدیل برای یک افغانستان جدید داریم. اما قوام و ثبات قابل توجهی از اهداف ایدئولوژیک این گروه، طالبان را از سایر گروه های سیاسی و اسلامی افغانستان متمایز می کرد. بنیانگذاران طالبان دریافته بودند که اگر وعده و میثاق اصلی خود را حفظ نکنند، جنبش آنها غیرضروری و نابه جا خواهد بود.

اسلام گرایی طالبان از آن زمان به این گروه اجازه داد تا به یک “تشکیلات ایدئولوژیک و تجاری” متفاوتی تبدیل شود. بدین ترتیب طالبان به طور فزاینده ایدئولوژی خود را به عنوان یک پروژه اجتماعی و سیاسی برای بازگرداندن اسلام «اصیل/ناب» جهت سازماندهی مجدد جامعه افغانستان تجاری سازی کردند. برای این منظور، حاکمان جدید امروز در یک پیشرویِ سازماندهی شده در سه جبهه اصلی گام برمی دارند تا حکومت خود را تثبیت کنند.

اول، حاکمان طالبان قوانین اساسی و احکامی بنیادین را برای تبدیل جنبش مذهبی خود به یک ایدئولوژی دائمی یعنی طالبانیسم، وضع می کنند. این قانون ترکیبی، جهان بینی طالبان را دیکته می کند، که جامعه را رقابتی بین خداپرستی و دنیاپرستی می بیند. از نظر تاریخی، به عنوان مسلمانان سنی، نقطه مرجع اصلی طالبان، مکتب دیوبندی بوده است، نوعی از اسلام حنفی که در اواسط قرن نوزدهم تأسیس شد. در حالی که بیشتر افغان ‌ها از اسلام حنفی سنی پیروی می‌کنند، طالبانیسم در حال دور شدن از دیوبندیسم سنتی و حرکت به سمت ترکیبی اختصاصی، مرتبط و نانوشته ‌از عقاید خشک مذهب پیچیده ‌تر در شریعت اسلامی است. طالبانیسم امر می کند که اسلام همه جنبه های زندگی روزمره را دیکته می کند و جامعه افغانستان را به اندازه کافی اسلامی نمی داند و به اسلامی سازی مجدد – چه با دعوت یا اجبار – نیاز است.

همچنین طالبان همه اشکال حکومت جمهوری را رد می کند؛ زیرا این مدل از حکومتداری از انحرافات انسانی پیروی می کند. همچنین طالبان بین فداییان خود، مجاهدین، و دیگر گروه ها -به ویژه افغان ‌های ضد طالبان و مدرنیست ها- که آنها را منافقین می ‌دانند، تمایز آشکار قائل می ‌شوند. طالبانیسم همچنین تمایز قابل توجهی بین قوانین اسلامی و قوانین ساخت ذهن بشر قائل قائل بوده و این قوانین را غیراخلاقی می ‌داند زیرا از هوا و هوس انسان ‌های فاسد پیروی می‌ کنند. بنابراین، طالبان با اسلامی کردن مجدد جامعه افغانستان مطابق با وعده بنیانگذار طالبان، و ایجاد طالبانیسم قصد دارند افغانستان را دوباره بزرگ کند.

دوم، حاکمان طالبان خود را به عنوان طلایه دارانی برای رهبری واقعی اسلامی افغانستان معرفی می کنند. به باور جاوید احمد، این قالب ریزی طالبان از نو، به طورکلی شبیه به احیاگران دیگر اسلامی و انقلابیون ایدئولوژیک مانند حسن البنا؛ سید قطب، و ابوالاعلی المودودی است. در حالی که چند دستگی زیادی در طالبان وجود دارد، گروهی از روحانیون مذهبی به طور موثر به عنوان مرکز عصبی این جنبش عمل می کنند. اینها گروهی منتخب هستند که تصمیمات حساس طالبان – از جمله تقریبا تمام انتصابات ایدئولوژیک- را از طریق یک شورای مذهبی داخلی می گیرند و سوم اینکه، حاکمان طالبان در حال مهندسی مجدد از اصول ملی گرایی افغانی هستند تا به نوعی با ناسیونالیسم اسلامی هماهنگ و جایگزین آن شوند. (Ahmad, 2022)

در نهایت اما برخی ناظران سیاسی براین امر تاکید می کنند که چگونه یک تصور غلط رایج وجود دارد که طالبان صرفا خواهان امارت هستند، در حالی که در واقع آنها خواهان یک نظام سیاسی اسلامی هستند. طالبان ممکن است سیستم امارات را حفظ کنند، حتی اگر این اولویت اول آنها نباشد؛ اما در واقع در پی تثبیت نظامی پایدار و منطبق بر شرایط هستند. از لحاظ تاریخی، طالبان از طریق «شورا» حکومت می‌کردند که سپس به یک مکانیسم تصمیم‌گیری توافقی گسترش یافت. طالبان با این مکانیسم جدید راحت تر هستند، زیرا این سازوکاری برای جلوگیری از تجزیه و از هم گسستگی مساعد است و همچنان در چارچوب اسلام قرار دارد.

جمع بندی

در پایان باید گفت تاریخ نشان داده است که تسلط بر افغانستان روندی سهل و آسان، اما کنترل بر آن و بخشی های مختلف این کشور امری دشوار است. چنانکه با عبور از انتقال های سیاسی اولیه، سختی های متعاقب از حکومت داری و برپایی نظم سیاسی، امنیت و ثبات پدیدار می شود. بحران های سیاسی رسوب کرده در پایه های حکومتداریِ موثر به ویژه بحران کارآمدی، مشروعیت و مشارکت، و به طور کلی طالبانیسمِ تحمیلی، خود به معضلی اساسی برای دولتمردان جدید این کشور تبدیل خواهد شد و این همان خشتیست که بدون پذیرش نظامی مقبول و فراگیر دیر یا زود از زیر پای طالبان هم کشیده خواهد شد.

بسیاری از کشورهای اسلامی به سوی تساهل مذهبی و روایتی معتدل از اسلام حرکت کرده ‌اند و در این شرایط طالبان نمی توانند افغانستان را به مدل تئوکراسی خشونت ‌آمیز حکومت خود طی سال ‌های ۱۹۹۶-۲۰۰۱ بازگرداند. شاید بتوان گفت نوطالبان تحول و تغییر یافته اند؛ طالبانِ دنیادیدۀ جدید احتمالا متفاوت از نسخه قبلی خود به رهبری ملا عمر رفتار خواهند کرد. با وجودِ ادعای آنها مبنی بر حمایت از فراگیر بودن، به نظر می رسد که نوطالبان تفسیری تاریک و سرکوبگرانه از اسلام را همچنان حفظ کرده است، اما به همان نسبت بایستی باور کنیم طالبان جدید درک بسیار دقیق تری از پویایی های منطقه و دیدگاه ژئوپلیتیک متفاوتی نسبت به سلف خود به دست آورده اند.

با توجه به تسخیر سریع کشور، توانایی طالبان ترکیبی از دیپلماسی ماهرانه با قدرت نظامی بوده است. اما با پیشبرد و بسط مناسبات و پیوندهای خود با متحدان و کشورهای نزدیک به خود درصدد احیای امارت اسلامی در نسخه ای جدید و با ترکیبی از احکام اسلامی افراطی همراه با رویکرهای توسعه طلبانه و عملگرا می باشند. به نظر می رسد کنترل سیاسی داخلی و روابط دیپلماتیک منطقه ای سکوی پرشی برای نشان دادن وجهه ای نوین از چهرۀ نوطالبان و حکومت اسلامیِ به روز شدۀ آنهاست.

منابع:

– Acheson, Ben, (2022), “Pakistan’s ‘Praetorian’ state is a troubling model for a Taliban-led Afghanistan”, https://www.atlanticcouncil.org/blogs/new-atlanticist/pakistans-praetorian-state-is-a-troubling-model-for-a-taliban-led-afghanistan/
– Ahmad, Javid, (2022), “The Taliban’s religious roadmap for Afghanistan”, https://www.mei.edu/publications/talibans-religious-roadmap-afghanistan
– Rahimi, Haroun, (2021), “What the Taliban may be getting wrong about Islamic governance”, https://www.aljazeera.com/opinions/2021/8/24/what-the-taliban-may-be-getting-wrong-about-islamic-governance

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا