سر تیتر خبرهاسیاستطالباننخستین خبرهایادداشت ها

نامه ی سرگشاده ملاعبدالغنی برادر به مردم آمریکا؛ استراتژی تبلیغاتی در قالب تهدید نرم

۳ اسفند (حوت) ۱۳۹۹ – ۲۱ / ۲/ ۲۰۲۱

نامه ی سرگشاده ملاعبدالغنی برادر به مردم آمریکا؛ استراتژی تبلیغاتی در قالب تهدید نرم

نامه ملابرادر به مردم آمریکا

ملا عبدالغنی برادر، معاون سیاسی گروه طالبان و رئیس دفتر سیاسی این گروه در قطر، روز سه شنبه ۱۶ فوریه ۲۰۲۱ در نامه ای سرگشاده به مردم آمریکا، از ایالات متحده خواست كه به تعهد خود در روند صلح افغانستان مبنی بر خروج همه نیروهای بین المللی از افغانستان احترام گذاشته و نیروهای خود را مطابق با بازه زمانی ۱۴ ماهه خارج کنند.

نامه ملابرادر به مردم آمریکا یک روز پیش از جلسه ی برنامه ریزی شده ای میان وزرای دفاع ناتو در روز چهارشنبه منتشر شد که در آن نشست در مورد استراتژی اتحاد در افغانستان و همچنین وضعیت فعلی نیروهای خارجی در این کشور بحث و گفتگو شد.

اما نقطه ثقل و وجه تمرکز در این بیانیه ای ۱۱ ماده ای اصرار بر “متعهد ماندن” ایالات متحده بر تعهدات خود در توافقنامه منعقد شده ی آنها در سال گذشته در قطر بود، توافق نامه ای که زمینه را برای گفتگوهای صلح بین طالبان و دولت کابل فراهم می کرد؛ در حالی که از دیگر سو شاهد آن هستیم که مقامات ناتو و ایالات متحده طالبان را به عدم پایبندی به توافق نامه ی دوحه متهم می کنند.

بررسیِ برخی مواردِ مطرح شده در نامه ی ملابرادر

به طور کلی بررسی نامه ی ملاعبدالغنی برادر و سبک سنگین کردن محتوایِ آن درعین سادگی، با نکات ظریف فراوانی همراه است. چنانچه پشتِ نامه ملابرادر به مردم آمریکا گفته ها و تفکراتی ضد و نقیض و به وضوع متناقضی با واقعیت به چشم می خورد.

(۱) در اولین ماده ای که ملا برادر جهتِ استدلال خود برای کامیابیِ پروسه ی صلح مطرح کرده، وی یاد آورد می شود که «جریان نزده ساله گذشته ثابت کرد که موضوع افغانستان با کاربرد زور و قدرت، استراتژی های جنگی و تبدیلی جنرالان حل نمی شود.»

گرچه از گفته ملابرادر این گونه برداشت می شود که طالبان به نوعی راه حل پایان بخشیدن به وضعیت افغانستان را کاربرد خشونت و جنگ نمی داند، اما با نگاهی به حملات اخیر طی چند ماه گذشته در ولایت های مختلف افغانستان و افزایش موج خشونت ها و ترورهای هدفمند از سوی این گروه شوروشی، می توان گفت حداقل در همین ادعایِ اول خود، طالبان نه تنها هیچ گونه دغدغه ای در التزام برای دست یابی به نتیجه ای صلح جویانه نداشته است؛ بلکه تمام توان خود برای کشتاری بیرحمانه را به ویژه با آغاز گفتگوهای بین الافغانی به کارگرفته است.

چنانچه صدیق صدیقی، سخنگوی وزارت داخله افغانستان نیز در واکنش به این نامه در توئیتر خود نوشت که طالبان باید به جای فشار بر خروج نیروهای خارجی از افغانستان، جنگ را متوقف کرده و مذاکرات صلح آمیز را آغاز کنند.

(۲) در ادامه، ملابرادر با اذعان به اینکه این جنگ طولانی هم ملت افغانستان را با فجایع و مشکلات بزرگ مواجه ساخته، و هم خسارات سنگین جانی و مالی به امریکا وارد نموده، به گونه ای از واقف بودنِ طالبان به مشکلاتِ ناشی از جنگ و عواقبِ جانی و مالیِ ناشی از آن سخن گفته است که گویا گروه شورشیِ دیگری مسبب وضعیت جاری در این کشور بوده اند و نه طالبان و یا گروه های مرتبط با آنها. البته نمی توان منکر شد که این بازیِ دوسویه ی طالبان و ایالات متحده، به سمتی در حال پیش رفتن است که هر یک دیگری را ملزم و مشروط به اتمامِ بازی کرده و تا دست کشیدنِ طرف مقابل، دیگری نیز از پا نمی نشیند.

چنانچه با نزدیک شدن به مهلت عقب نشینی نیروهای خارجی، طالبان در ماه های اخیر دست به حملات مختلفی زده اند که دست کم دو مرکز استانی استراتژیک را در جنوب افغانستان تهدید می کنند. دولت آمریكا و افغانستان نیز از دیگر سو شورشیان را مقصر موج ترورهای مرگبار كه روزنامه نگاران، سیاستمداران، قضات و فعالان را هدف قرار داده، مقصر می دانند.

(۳) در مورد دیگر ملابرادر چنین اذعان کرده است که «پس از تجارب نزده ساله، مقتضای عقل و منطق اینست که برای پایان دادن کامل این جنگ، تلاش های صادقانه صورت بگیرد و تعهداتِ انجام یافته عملی شود. امارت اسلامی افغانستان از طرف خود برای حل سیاسی معضل تعهد واقعی دارد و به همین مقصد، از پیش به گشایش دفتر سیاسی در کشور قطر اقدام کرده بود».

در اینجا می توان گفت در قسمت اول وی با تکیه بر مبانی عقلی و استدلالی، از پایان دادن به جنگ، آن هم با تلاش هایی صادقانه سخن گفته است، در حالی که آنچه عقل و منطق با درنظرداشتِ رعایت حقوق بشردوستانه و اصول انسان دوستی حکم می کند، پرهیز از عدم خشونت و گرفتن جان شهروندان غیر نظامی در جریان یک جنگ است. این در حالیست که اقتدامات خشونت طلبانه ی طالبان خود مهر باطلی بر این گفته هایِ خردگرایانه با محوریت عقل و منطق از ملابرادر است.

اما در ادامه وی به وضوح از عنوانِ “امارت اسلامی افغانستان” نام برده و به نوعی در سطح جهانی و علنی عنوان می کند که این گروه همچنان خود را به عنوانِ دولت خوانده و از مواضع سیاسی و اصول ساختاری خود کوتاه نیامده اند. چنانچه در مورد هفتم از نامه ی مذکور نیز وی بار دیگر با صراحت و قطعیت از حمایت “اکثریت ملت” از امارت اسلامی سخن گفته است.

(۴) اما موردی دیگر که در آن چنین اذعان شده «خواست ما از جهت امریکایی اینست که مطابق با تعهدات خود به تطبیق کردن پیمان متعهد بماند»؛ شاید به نوعی اعترافی در لفافه از جانب طالبان مبنی بر به درازا کشیده شدنِ روند جاری و بی نتیجه ماندنِ توافق و سردرگمی از ادامه ی جنگ به ویژه با مشخص نبودنِ تصمیم دولت جو بایدن باشد.

زمانی که یکی از طرفین بازی بدونِ قاعده و اصولیِ برنامه ریزی شده در چارچوب قوانین بازی و تنها با نیتِ برنده شدن به میدان آیند، طبیعتا دیر یا زود ناتوانی و ناکارآمدی خود را احساس کرده، در این زمان تنها حربه برای آنها برهم زدن و یا منحرف ساختن بازی آن هم با اصول خاص خود (به راه انداختنِ یک استراتژی تبلیغاتی) است. همان طور که فهیم کوهدامن، دیپلومات پیشین و کارشناس سیاسی نیز اذعان کرده، طالبان به توافقنامه امریکا با این گروه صادق نبوده و هنوز هم آنها با گروه القاعده رابطه دارند.

(۵) اما در جای دیگر ملابرادر یادآور می شود «ما اطمینان داریم که افغان ها در بین خود از راه تفاهم بین الافغانی به قیام نظام اسلامی و صلح و امنیت دائمی رسیده می توانند»؛ در این گفته وی آنچه برجسته است، اذعان به قیام نظامی اسلامی می باشد و به عبارتی این به معنایِ فشار و اصرارِ طالبان همچنان بر جایگزینیِ نظامیِ جمهوریتِ فعلی صرفا با نظامی اسلامی و احتمالا متکی به احکامِ شریعمتدارانه و افراطگرایانه از باورهای این گروه می باشد.

از دیگر سو این جمله خود دچار تناقضی آشکار است، چراکه در حال حاضر خود طالبان نه تنها هیچ گونه اقدامی در مسیر رسیدن به صلح و آتش بس و یا “تفاهم بین الافغانی” صورت نداده اند، حتی شاهد آن بودیم که به ویژه با آغاز دور دوم گفتگوهای بین الافغانی، با تاخیر به روند مذاکرات ملحق و پس از آن نیز با ترک میز مذاکره و آغاز سفرهای منطقه ای خود، به نوعی به جریان صلح پشت کرده و روند جاری با را چالش و بن بست مواجه کردند.

(۶) همچنین در موارد هشتم و نهم و دهم از نامه ی مذکور، ملابرادر بر عدم تبعیض و فقدان امتیاز بین ملت افغانستان، آزادی بیان و تضمینِ حقوقِ زنان، اما، “حقوقی که شریعتِ اسلامی داده است” اشاره کرد. نکاتی حیاتی اما چالش برانگیز؛ این درحالیست که بر هیچ کس پوشیده نیست در دوران حاکمیت رژیم طالبان (۱۹۹۶-۲۰۰۱) بیشترین آسیب و فشار بر اقشار و گروه های در اقلیتی چون زنان وارد شده و عملا از حقوق انسانی و اجتماعی خود محروم و به حاشیه رانده شدند.

به عبارتی می توان گفت گرچه ملا عبدالغنی برادر با نگاهی تیزبینانه و درپوششِ مشروعیت بخشی طالبان به بیانِ مواردی پرداخته که دغدغه ی اصلی مردم افغانستان است، لیکن ذیلِ هر موضوع به گونه ای ظریف نیز بر مواضع و باورهای طالبان صحه گذاشته و این چنین آنها مکتوب ساخته است.

لازم به ذکر است معامله ای که ایالات متحده با طالبان در دوحه در ۲۹ فوریه سال ۲۰۲۰ امضا کرد، آینده زنان افغان را کاملا به نتایج مذاکرات درون طالبان و تحولات میدان جنگ محول می کند و این یک علامت سوال بزرگ درباره سرنوشت و حقوق زنان، اقلیت های قومی، و به ویژه دینی را در برابر گروهِ افراط گرایِ اسلامی طالبان ایجاد می کند

(۷) نهایتا در موردِ آخر ملا برادر به نوعی به ثبت رکورد امارت اسلامی در جلوگیری طالبان از مواد مخدر پیش از اشغال و به نوعی مبارزه با آن در آینده، و پی ریزی اقتصادی بدیل اذعان کرده است. این درحالیست که عامل اصلی در تامین مالی این گروه از جریانِ تولید، قاچاق و تجارت مواد مخدر از خشخاش گرفته تا هروئین می باشد.

طالبان کنترل قابل توجهی بر خط تولید هروئین در افغانستان دارند و این میلیاردها دلار در اختیار شورشیان قرار می دهند. چنانچه در تاریخ ۲ ژانویه ی ۲۰۲۱، رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر وزارت امور داخله اعلام کرد که: سه گروه اصلی از جمله القاعده، داعش و طالبان شبکه های اصلی در افغانستان هستند که از قاچاق مواد مخدر در کشور حمایت می کنند.

همچنین اعلام شد ولایاتی مانند هلمند، نیمروز، فراه و بدخشان که طالبان در آنها نفوذ بیشتری دارند، کشت خشخاش و فرآوری مواد مخدر در مقایسه با مناطق دیگر در حال افزایش است. اخیرا نیز در تاریخ ۲۳ ژانویه ی ۲۰۲۱ ان بی سی (NCB) مطلبی را از کشف محموله ی بزرگ قاچاق بین المللی مواد مخدر با همکاری طالبان، سازمان اطلاعات پاکستان، و ببرهای جدایی خواهِ تامیل سریلانکا منتشر کرد.

تحلیل ناظران و کارشناسان سیاسی از نامه ی ملاعبدالغنی برادر

به باور برخی تحلیلگران، این نامه به وضوح نگرانی شورشیان طالبان از شکست توافق و پیامدهای متعاقبِ آن را برای آنها و همچنین برای آینده افغانستان منعکس می کند و آنچه این نگرانی را برانگیخته، اعلامیه اخیر دولت جو بایدن پیرامونِ بازنگری در توافق دوحه، و پایبندی یا عدم پایبندی به مهلت پیش روی برای خروج از افغانستان است.

نشستِ ناتو در تاریخ ۱۷ و ۱۸ فوریه نیز تاحدودی تصمیم دولت بایدن را انعکاس داد. چنانچه وزیر دفاع آلمان آنه گرت کرامپ-کارن باوئر نیز در این نشست اذعان کرد که “ما هنوز در موقعیتی نیستیم که بتوانیم درباره خروج نیروهای بین المللی از افغانستان صحبت کنیم.” دبیرکل ناتو، یِنس استولتنبرگ نیز اعلام کرد که اتحاد نیروهای خود را “قبل از زمان مناسب” از افغانستان خارج نخواهد کرد و دولت بایدن در حال بررسی این معامله است.

اگرچه رئیس جمهور جو بایدن در اولین سخنرانی سیاست خارجی خود هیچ اشاره ای به افغانستان نکرد، اما مقامات ارشد دولت وی هنوز در موقعیتی نیستند که اعلام کنند آیا ۲۵۰۰ سرباز باقی مانده ی آنها در این کشور را پیش از موعد مقرر فرامی خوانند و یا نه. بنابراین با توجه به هشدار طالبان در مورد افزایش خطرناک، تغییرِ مهلت مقرر می تواند یک امری خطرناک و ریسکی را در صورتِ عدم رعایت و پایبند به توافق اثبات کند. (Kulgami, 2021)

همچنین برنا صالحی، کارشناس سیاسی نیز براین باور است که این نامه برای اینکه طالبان حمایت جمعی را از سوی دولت امریکا بدست بیاورد فرستاده شده است و ممکن تاثیری بر شدت گرفتن جنگ در افغانستان داشته باشد. وی افزود:‌” این نامه به نحوی می‌رساند که طالبان از نهایت علاقه‌مندی به همان توافقنامه دست به این کار زده اند و طالبان می‌خواهند که این توافقنامه از طریق توافق جمعی مورد تایید قرار بگیرد و به بازنگری جدی نرود”. (اسپوتنیک، ۲۰۲۱)

قدرت اقناع و یا تهدید نرم؟

بدین ترتیب هرچند دولت بایدن پیمان صلح ترامپ با طالبان را ملغی اعلام نکرده است اما به صراحت گفته اند که این سند را بازبینی می کند و این می تواند آرزوهای طالبان مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی در سه ماه آینده را نقش بر آب کند. مقام های ارشد دولت بایدن از جمله آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا، هشدار داده اند که طالبان بر اساس این پیمان باید رابطه خود را با القاعده قطع کنند، سطح خشونت را کاهش دهند و وارد گفت و گوهای معنادار با دولت افغانستان شوند که هیچ یک از آن انجام نشده است.

تنها در صورت برآورده شدن این شرایط آمریکا متعهد شده است که نیروهای خود را تا ماه می سال جاری میلادی از افغانستان به صورت کامل خارج کند. امری که با استقبال دولت و واکنش تند طالبان رو به رو شده و شاید بتوان گفت آنها را به نوعی در تب و تابِ برگرداندن ورق به نفع خود، و دست زدن به هر گونه اقدامی من جمله نوشتنِ نامه ای سرگشاده اند انداخته است. نامه ای با هدفِ صوری از ثابت کردنِ برادری و صداقت طالبان، و در واقع با نیتِ همراه ساختنِ دولت جدید ایالات متحده در قالب یک استراتژی تبلیغاتی (قدرتِ تهدیدی نرم).

تلاش در جهتِ به کارگیریِ جنگی تبلیغاتی

این نامه هرچند در اصل برای حکومت بایدن و در تلاش برای جلوگیری از بازبینی توافق نامه دوحه نوشته شده است اما در پس آن نشان از توجه این گروه به جنگ تبلیغاتی علیه طرف مقابل خود دارد. توماس جانسون در کتاب روایت های طالبان، نقش اطلاع رسانی و فرآورده های تبلیغی در جنگ افغانستان، در مورد عملکرد طالبان در بخش تبلیغات چنین نوشته است که:« طالبان از طریق این ابزارها به ویژه در جنوب کشور که ناتو در آن شکست خورده توانسته موفق عمل کند. و در مقابل توضیح می دهد که دولت و نیروهای خارجی نتوانسته به مانند طالبان در این بخش عمل کنند و به همین جهت طالبان در جنگ تبلیغاتی برنده شد.

همچنین او از تحلیل این شب نامه ها به این نتیجه می رسد که این گروه چگونه با استفاده از آنها بر مخاطب تاثیر گذاشته و ذهنیت سازی می کنند و در این راه از روایت های همچون جهاد، پشتون والی و ملی گرایی استفاده می کنند. و مهم تر از آنکه تنها به این ابزارها اکتفا نکرده و بلکه از ابزارهای مدرن مانند شبکه های اجتماعی و وب سایت های چند زبانه نیز استفاده کرده اند.

جانسون در این کتاب نشان داده که چگونه طالبان به دلیل تسلط بر جنوب افغانستان توانسته به خوبی بر ذهنیت آنها تسلط پیدا کنند و مانع نفوذ روایت های رقیب شود. او معتقد است که به دلیل اینکه در این مناطق ادبیات مدرن هنوز رخنه نکرده طالبان از این فرصت نهایت استفاده را برده و به روایت هایی مطابق ایدئولوژی خاص پرداختند و تصویر خاص خود را ترسیم کردند. مسئله ای که جای خالی دولت به خوبی در آن احساس می شود.

این در حالی است که ناتو نتوانسته به دلیل عدم درک صحیح از خلقیات و فرهنگ این مردم به درستی اقدام کند. در صورتی که حتی در صورت انجام برنامه هایی مشابه نتیجه عکس می دیدند. درکل نویسنده معتقد است که طالبان به وسیله روایت سازی های آسان مطابق ارزش های خود روایت خود را غالب کردند و روایت های رقیب را از میدان به در کردند».

به عبارت دیگر طالبان با استفاده از ابزارهای جنگ تبلیغاتی به خوبی توانسته عمل کند. امری که نتیجه آن منجر به پذیرش این گروه به عنوان یکی از طرف های جنگ از سوی طرف مقابل شد. حالا طالبان دوباره با استفاده از همین ابزار درصدد تاثیرگذاری بر روی افکار عمومی جهان نیز می باشد. نامه این گروه به مردم امریکا در همین راستا قابل توجیه است.

منابع

– اسپوتنیک، (۲۰۲۱)، “نامه ملا برادر به مردم امریکا؛ آیا طالبان از هشدار به تضرع رو آورده اند؟”، https://af.sputniknews.com/opinion/202102196433734

– Kulgami, Sheikh Shabir, (2021), “Afghanistan Endgame: Bumpy Road Ahead”, https://thegeopolitics.com/afghanistan-endgame-bumpy-road-ahead/

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا