سر تیتر خبرهاسیاستطالباننخستین خبرهایادداشت ها

طالبان: نیروی سیاسی منسجم یا گروهی پراکنده؟

۶ اردیبهشت(ثور)۱۴۰۰-۲۰۲۱/۴/۲۶

جنگ افغانستان یکی از طولانی ترین شورش ها در آسیا است که هیچ نشانه ای از کند شدن آن وجود ندارد. طالبان، جنبشی است که در اوایل دهه۱۹۹۰ در شمال پاکستان به دنبال خروج نیروهای شوروی از افغانستان ظهور کردند. این گروه در مدارس دینی که عمدتا پول آن توسط عربستان تامین می شد، درس خواندند. پس از آن از جنوب غربی افغانستان نفوذ خود را در کشور گسترش دادند.  سپس در سپتامبر۱۹۹۵ هرات را تصرف کردند و یکسال بعد کابل را به تصرف خود در آوردند. این گروه تا سال ۱۹۹۸ تقریبا ۹۰درصد خاک افغانستان را در کنترل خود داشتند. دوران حکومت داری که یکی از تلخ ترین دوره های تاریخ را برای افغانستان رقم زد. سال ۲۰۰۱ منجر به سقوط رژیم طالبان در افغانستان شد. بعداز سقوط این گروه توسط ایالات متحده، طالبان پس از چند سال قدرتمندتر از گذشته بازگشتند. بازگشتی که نشان داد آنها در تحمیل نسخه اسلامی خود بر کشور سرسخت هستند . در نتیجه، طالبان در تلاش برای باز پس گیری افغانستان، خود را درگیر یک جنگ ۲۰ ساله کرده است.  چنانکه، این گروه علی رغم شکست سخت نظامی در سال ۲۰۰۱ مجدد قدرتمند شدند و به عنوان یکی از مخالفان جدی دولت کابل تحت حمایت جامعه جهانی به ویژه ایالات متحده عرض اندام کردند. به طوری که دو دهه خشونت در کشور نشان داد که این گروه واقعیت انکارناپذیر  جامعه افغانستان هستند. در نتیجه تلاش ها برای برقرای صلح و ختم جنگ آغاز شد و مسیر پرچالشی را در حال طی کردن است. در این میان، رهبری این گروه دچار تغییرات جدی شد. پس از مرگ «ملاعمر» رهبری گروه دچار انشعاب جدی شد و اختلافات بین سران طالبان پررنگ تر و نمایان تر شد. به طوری که«شورای کویته» و «شورای پیشاور»  به دو مرکز مهم رهبری طالبان تبدیل شدند.

تلاش ها برای بازگشت مجدد از حاشیه به متن

بلافاصله پس از سقوط امارت اسلامی افغانستان در اواخر سال ۲۰۰۱، دارایی های طالبانِ شکست خورده متشکل از مبارزانی بی نظم و با روحیه هایی از دست رفته بود؛ کسانی که اسلحه های خود را پنهان کرده و در خانه ها مخفی شده بودند و یا فرماندهان و شخصیت های رهبری که درسراسر خط دیورند در تبعید بودند. بهرروی، با شروع به کار از سال ۲۰۰۲ و تداومِ آن در سراسر سال ۲۰۰۳، گروه های مختلف و مجزایِ طالبان سازماندهی مجدد را در سطح محلی جرقه زده و فعالیت های نظامیشان را آغاز کردند. در طی سال ۲۰۰۳، این گروه های مجزا و پراکنده، گردِهم آمدن و حولِ برخی از شخصیت های ارشد سابق امارت اسلامی، یعنی کسانی که اواسط سال ۲۰۰۳ تشکیل شورای رهبری (Leadership Council) را اعلام کردند، ائتلافی را شکل دادند که به زودی در سراسر جهان به عنوان شورای کویته (Quetta Shura) شناخته شد.

یکی دیگر از مراکز تجمع نیروهای طالبان، که تقریبا در همان زمان پدید آمد، شبکه به اصطلاح حقانی بود که مقر آن در میران شاهِ وزیرستان قرار داشت. طرح ایجاد رهبری طالبان، کادر ارشد طالبان را به مشارکت و فعالیت ترغیب کرد. تعدادی از فرماندهان کاریزماتیک طالبان با سفرهای شخصی به استان های افغانستان و اردوگاه های پناهندگان و شهرهای پاکستان یا با فرستادن نماینده های معتمد، فعالیتشان را دربین پیروان خود مجددا آغاز کردند، آنها این کار را عمدتا در جنوب و جنوب شرقی افغانستان انجام دادند. بنابراین رهبران مذکور شروع به جمع آوری و استخدام نیروهای جدید و قدیم طالبان کردند. سال های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ زمان تکوین یافتن فکر و اندیشه، پختگی، و آماده سازی بود، چراکه طالبان به جای یک ارتش سواره نظام سبک که بر روی وانت بارها سوار شده و به حملات رو در رو متکی باشند، سعی داشتند خود را با واقعیت جدید به عنوان یک جنبش چریکی شورشی که در یک جنگ نامتقارن می جنگد، وفق دهند. تا اواسط سال ۲۰۰۳، تجدید حیات طالبان به چند حمله متنوع و محلی رسید، و این همه آن چیزی بود که طالبان می توانستند با توجه به دارایی ها و توانایی های آن زمانِ خود مدیریت کند. اما به تدریج، عملیات در بیشتر مناطق جنوب و جنوب شرقی، بیشتر اوقات در امتداد خط دیورند گسترش یافت. طالبان در سال ۲۰۰۵ به سمتِ جنوب و جنوب شرقی و تا ۲۰۰۶-۲۰۰۸ به شمال پیشروی بیشتری داشتند. در این سال های اولیه هیچ فرماندهی رسمی نظامی وجود نداشت که واحدها و فرماندهان میدانی از رده های میانی را به رهبری ارشد کویته متصل کند؛ در عوض، قدرت نظامی رهبری کویته از بیعت و سرسپردگیِ رهبران گروه های مسلح نشات می گرفت. (ص۲۵۲)

از سال ۲۰۰۴ به بعد رهبران در سطح ولایتی و ولسوالی توسط شورای رهبری معرفی شدند. قصد رهبران سیاسی از گردهم آمدن در شورای رهبری آن بود تا کنترل خود را بر نیروهای جنگی پراکنده طالبان را افزایش دهند. شورای رهبری با تعیین والیان امیدوار بود که درجه ای از نظم را عملا ایجاد کند، اگرچه انجام این کار دشوار بود. چراکه والیانِ منصوب به تدریج منابع مالی و تدارکات را در دست خود گرفتند. (ص۲۵۳) بدین ترتیب توانایی فرمانداران در عملکرد ناشی از قدرت شخصی خودشان بود. اما رهبران نظامی اصلی طالبان با این سیستم راضی نبودند. بدین ترتیب برای کاهش نگرانی های خود، شورای رهبری در سال ۲۰۰۵ تصمیم گرفت نوع جدیدی از سازماندهیِ نظامی، با عنونِ”جبهه های بزرگ” (لوی محاذ/ loy mahaz) را معرفی کند. این جبهه های بزرگ/لوی محاذ دررابطه با اینکه چه تعداد نیرو می توانند بسیج شوند و یا در رابطه با بسط و گسترش جغرافیاییِ آنها محدودیت نداشتند. آنها زنجیره فرماندهیِ پیچیده داخلی خود را داشتند و رهبر لوی محاذ را به واحدهای جنگی، با آرایش و تشکیلاتِ دیگری به عنوان “شبكه ی شبکه ها” وصل می كردند. تا سال ۲۰۰۷ ، تنها چهار لوی محاذ تاسیس شد که هرکدام از روی رهبر خود نامگذاری شده بودند: دادالله محاذ؛ بردادر محاذ؛ فاروق محاذ؛ و ابراهیم محاذ. همه آنها در سال های ۲۰۰۵-۲۰۰۶ شکل گرفتند. حدود سال ۲۰۰۵، درگیری بین اعضا و شکاف درونی چنان دامنگیر شد که  یک “شورای رهبران جبهه” (شورای محاذ) (“Council of Front Leaders” (Mahaz Shura))، برای حل اختلافات بین شورشیان تأسیس شد. لایحه ۲۰۰۶، تدوین یافته در کویته، منعکس کننده تلاش برای اصلاح نقص در سیستم رهبری و مهار کردن فرماندهان لوی محاذ، بدون براندازی آن سیستم بود. با این وجود این تلاش یک تلاش ناچیز و اندک برای اصلاحات بود که در عمل، چندان به نتیجه نرسید. (ص۲۵۵)

اصلاحاتِ میانه روِ ملا برادر؛ تمرکز در دستان یک فرد

پس از آن، ملا برادر هم به عنوان معاون ملا عمر و هم به عنوان رهبر لوی محاذ خود نقش آفرینی کرد. در اولین نقش خود، برادر به دلیل کاریزمای شخصی و احترام فراوانی که از آن برخوردار بود، منبع اصلی طالبان در ایجاد هماهنگی برای لوی محاذِ از هم گسسته و متلاشی بود. توصیف طالبان به عنوان “شبکه ی شبکه ها” در این دوره به معنا و مفهومِ کامل خود رسید، زیرا رهبري مركزي در كويته ساختارهايي را توسعه بخشيد تا بتواند درجه محدودي از همكاري و هماهنگي استراتژيك را قادر سازد. با این حال به طور کلی، اصلاحات برادر تأثیر کمی در زمینه فعالیت های نظامی داشت. هدف شورای محاذ این بود که اصطکاک را کاهش و جنبه های سازمانی را بهبود بخشد، اما در عمل رقابت در میان لوی محاذ چنان عمیق بود که برادر صرف هماهنگی میان همتایان چیز زیاد دیگری به دست نیاورد. طبق گزارش ها خود برادر مجبور به مداخله برای حل اختلافات و میانجیگری میان فرماندهان و لوی محاذ می شد. رهبری کاریزماتیک و قابل احترام برادر برای کارکرد و کارآیی سیستم ضروری بود و او اغلب موفق می شد، اما اصلاحات نرم وی تا سال ۲۰۰۸-۲۰۰۹ به محدودیتهایی برخورد. همچنین عدم وجود رهبران با استعداد و پتانسیلِ مشابه، مدل رهبری را بیش از حد به یک فرد واحد وابسته می کرد. در نتیجه محدودیت های این سیستم آشکار بود، حتی زمانی که برادر موفق شد از پس بحران های محلی برآید. (ص۲۵۷-۲۵۸) از همه مهمتر، هنگامی که ملا برادر در سال ۲۰۱۰ در پاکستان دستگیر شد، عملیات تحت تأثیر منفی قرار گرفت؛ زیرا موضوعات جانشینی و اتهامات متقابل، طالبان را از هم شکافت.

ظهور یک مدل سازمانی جدید در پیشاور

 در حالی که برادر سعی در ایجاد اصلاحاتی میانه و متعادل در کویته داشت، برخی از گروه ها و شخصیت ها در طالبان خواستار تغییرات بنیادی تری شدند. به ویژه ، در سال ۲۰۰۵ ، گروه کوچکی از اعضایِ شرقی طالبان مرکز جدیدی را برای هماهنگی طالبان در پیشاور راه اندازی کردند که به شورای اجرایی (Executive Council) معروف بود. این شورا به طور رسمی در ۵ آوریل ۲۰۰۵ “افتتاح” شد و تحت هدایت قاری خالد، یک مقام سابقِ رده میانیِ امارت از ولسوالی خوگیانی ننگرهار قرار گرفت. (ص۲۵۹) اهمیت حقیقی شورای اجرایی به عنوان یک محک در ایجاد یک ساختار فرماندهی نظامی با هدف اعمال کنترل مستقیم بر واحدهای میدانی بود، گزینه ای هم برای سیستم فرمانداران و هم اصولا برای لوی محاذ و هر نوع جبهه خودمختار دیگر.

شکل گیری شورای پیشاور

 این شورا مستقر در شهر پیشاور پاکستان به عنوان مرکز عملیات طالبان در مناطق شرقی و شمالی افغانستان عمل می کند. به گفته مقامات اطلاعاتی افغانستان و امریکا،مولوی عبدالکبیر، والی طالبان در ولایت ننگرهار در زمان قدرت این گروه، ریاست این نهاد را بر عهده داشت. که در مسیر رفت و برگشت در پاکستان گرفتار شد. این شورا در سال ۲۰۰۹ از شواری کویته که مرکز اصلی تصمیم گیری در میان گروه طالبان بود جدا شد اما به دلیل مشکلات مالی مجددا در سال ۲۰۱۶ به شورای کویته پیوست. اما اکنون اختلافات جدی بین این شورا و شورای کویته بر سر قدرت وجود دارد. از طرف دیگر، ملابرادر که رهبری شورای کویته را برعهده دارد بر سر مذارکرات صلح با سراج الدین حقانی که در شورای پیشاور فعالیت می کند به اختلافات جدی رسیده اند. چنانکه ملابردار تمایل بیشتری به صلح دارد. این در حالی است که شورای پیشاور بیشتر تمایل به گزینه نظامی دارند. چنانکه خانواده حقانی در بسیاری از عملیات های گسترده نقش دارند. امری که منجر به خودمختاری های گسترده بین دو اعضای طالبان در میدان جنگ و میز مذاکره شده است.

 به عبارت دیگر، شرق یک سکوی پرتاب ایده آل برای چنین پروژه جاه طلبانه و بلند پروازانه ای بود. شورای کویته با اعزام ملا کبیر، یک فرمانده ارشد طالبان، تلاش های متعددی برای ایجاد جای پایی محکم در شرق انجام داد. اما وی موفقیت زیادی به دست نیاورد. بدیهیست علیرغم خصوصیتِ متمرکز شورای اجرایی، در ابتدا توسط اکثریت طالبان به عنوانِ یک شبکه ی جدا، شاید به گونه ای متفاوت سازمان یافته تلقی می شد، اما چیزی بیش از یک محاذ شرقی نبود. بنابرین در سال های ۲۰۰۵-۲۰۰۶ ، شورای اجرایی اساسا توسط طالبان خیلی جدی گرفته نمی شد. به هرروی، اگرچه شورای اصلی اجرایی به خودی خود از رهبری و اعضای لازم برای ایجاد یک شورش بزرگ در شرق برخوردار نبود؛ اما هسته آنچه بعدا به شورا پیشاور تبدیل شد را تشکیل داد. (ص۲۶۰).

 شورای کویته

 شورای کویته یکی از کلیدی ترین گروه های طالبان محسوب می شود. در واقع، شورای کویته طالبان که عملیات و فعالیت آنها از جنوب افغانستان آغاز و به غرب و شمال افغانستان نیز گسترش یافته است از فعال ترین گروه های طالبان در افغانستان است. رهبری ارشد این شورا مسئول هدایت این گروه و آوردن تغییرات و استراتژی های طالبان هستند. این شورا  مرکز مهم عملیات طالبان، تدوین استراتژی های نظامی و سیاسی، تعیین فرماندهان نظامی و به مانند یک دولت در سایه فعالیت می کنند. به گونه ای که کنترل این گروه در برخی از مناطق افغانستان به گونه ای قوی است که سازمان های غیر دولتی برای فعالیت خود در آن مناطق ابتدا از شورای کویته اجازه می گیرند. در حال حاضر رهبری اصلی روند صلح در دوحه نیز توسط اعضای شورا صورت می گیرد که منجر به ایجاد اختلاف با سیار گروه ها شده است. در واقع، شورای کویته بیشتر از سایر اعضای طالبان تمایل به صلح و سهم گیری در قدرت در کابل دارند.

طالبان: نیروی سیاسی منسجم یا گروهی پراکنده؟

به طور کلی می توان گفت طالبان یک جنبش چند نسلی است و طی سال ها تحت تأثیر مبارزات قدرت داخلی و رقابت بین اعضای قرار گرفته و در نتیجه به ایجاد چند جناح و شاخه کوچک منجر شده است. شورای کویته تأثیرگذارترین شعبه و نهاد تصمیم گیری این گروه است. این شاخه یک رابطه نزدیک با شورای پیشاور و میرانشاه شورا دارد که توسط شبکه حقانی کنترل می شود. به طور کلی می توان گفت در داخل این گروه شورشی، طالبان فاقد یک سیستم فرماندهی و کنترل یکپارچه بوده اند. در عوض، چندین زنجیره فرماندهی در آن وجود دارد که با هم تداخل داشته و نبردها و رقابت بین آنها برای سرزمین، بودجه و استخدام ها همواره پابرجابوده است. چنانچه به گفته ی پیرمحمد ملازهی باخبرنگار رادیو دری، “زیر گروه های طالبان با مذاکرات صلح دوحه که توسط امریکا با شورای کویته و با تیمی به رهبری یکی از معاونین طالبان به نام ملا برادر انجام شد و به تفاهم رسیدند، موافق نبودند به همین جهت جنگ های داخلی در افغانستان افزایش یافت. در حال حاضر گروهک های طالبانی تحت کنترل و حمایت شورای کویته قرار ندارند و احتمالاً به صورت مستقل عمل می کنند مانند شبکه حقانی که از گروه های ناراضی مطرح در موضوع مذاکرات صلح می باشد. بیش از بیست گروه مسلح مخالف دولت در افغانستان فعالیت دارند که هر کدام از آن ها به صورت مستقل عمل می کنند و زیر نظر شورای کویته کار نمی کنند اما علاوه بر آنان داعش نیز اخیرا به جمع گروه های تروریستی در این کشور اضافه شده که جدا از گروه های دیگر فعالیت می کند.” به هرروی، رهبر طالبان، ملا محمد عمر، پس از سال ۲۰۰۱ نقشی عملیاتی نداشت و فقط گاهی اوقات برای حل اختلافات وارد عمل می شد. اما با ادامه درگیری ها و حمایت مالی خارجی از شورشیان، گروه هایی با دسترسی به بودجه و مناابع مالی، ادعای خودمختاری را آغاز کردند. اولین بار در سال ۲۰۰۷ شبکه حقانی به ریاست جلال الدین حقانی، رهبر مجاهدین باسابقه و سپس سراج الدین پسرش، با سنگرهای خود در جنوب شرقی این کار را انجام دادند. در پی این حواث شورای پیشاور، شورای نافذ اصلی در شرق و شمال شرق افغانستان، در سال ۲۰۰۹ دنبال شد. از آن پس، شورای کویته تنها بر جنوب و غرب افغانستان تسلط داشت و نیروهای آن در جاهای دیگر در اقلیت بودند. پس از دستگیری ملا برادر در پاکستان در سال ۲۰۱۰، شورای کویته توانایی مدیریت تنش های داخلی را حتی در مناطقی که غالب بود از دست داد و شاهد از هم گسسته شدن شورای کویته بودیم. چنانکه اتحادهای رقابتی در کویته ظهور کردند. یک گروه عملگرا توسط ملا اختر محمد منصور هدایت می شد در حالی که تندروها توسط عبدالقیوم ذاکر هدایت می شدند. هنگامی که مرگ ملا عمر در سال ۲۰۱۵ تأیید شد، منصور به عنوان “امیر” یا رهبر طالبان نامگذاری شد. این انتخاب بحث برانگیز بود و با انشعاب بیشتر همراه بود: یک جناح در شورای کویته علنا منشعب شد و یک شورای رقیب به نام شورای رسول را پس از اولین رهبر خود، ملا محمد رسول ایجاد شد.

نیمی از شورای پیشاور در اعتراض به برنامه هایی برای بازگرداندن این گروه به کنترل کویته از هم جدا شد. پس از آن تلاش هایی برای وحدت صورت گرفت. منصور پس از دریافت جریانات مالی جدید از عربستان سعودی و پاکستان، تلاش کرد تا عناصر متفرق طالبان را در سال های ۱۵-۲۰۱۴ متحد کند. وی با شبکه حقانی -سراج الدین حقانی به عنوان معاون وی معرفی شد- و همچنین با نیمه باقی مانده شورای پیشاور به آشتی دست یافت. منصور در ماه مه ۲۰۱۶ در یک حمله هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی کشته شد. هیبت الله جانشین وی توسط تعداد کمی از رهبران طالبان انتخاب شد و این دوباره جنجال ایجاد کرد. در کل می توان گفت  با چندین گروه که ادعای مالکیت بر طالبان را دارند و هیچ توافقی درباره رهبر کلی آن وجود ندارد، این جنبش با اختلاف دیدگاه و اختلاف در اهداف خود درگیر بود: اختلافاتی دررابطه با رهبری، حاکمیت و جنگ، حمایت خارجی، جهاد جهانی و غیره.

شورای پیشاور و شورای کویته: تقابل دیدگاه

در نتیجه این تغییرات نشان از وجود چالش ها و اختلافات در سطح رهبری در دو شورا شد. چنانکه احمد ضیا سراج رئیس عمومی امنیت ملی افغانستان در تازه ترین اظهارنظر خود بیان کرد که :« جنجال بین شورای کویته و شورای پیشاور است. در پیشاور، سراج‌الدین حقانی می‌خواهد تمام صلاحیت‌ها را پیش خود داشته باشد؛ اما شورای کویته با آن مخالفت می‌کند. این تنش‌ها هر روز بیشتر شده می‌رود. ملا برادر می‌خواهد گروه خاص خود را در داخل افغانستان بسازد». قبل از آن نیز اختلافات زیادی بین دو گروه وجود داشت. امری که چشم انداز صلح را نگران کننده نشان می داد. چنانکه به اعتقاد بسیاری از کارشناسان این شورای کویته است که در مذاکرات صلح در دوحه نقش اصلی را ایفا می کنند.

چنانکه به اعتقاد پیر محمد ملازهی کارشناس مسائل افغانستان: « شورای کویته طالبان همان دسته از طالبان است که با آمریکایی ها مذاکره کرد و در حال حاضر با هیئت مذاکره کننده دولت افغانستان در قطر است. طرف اصلی جنگ و صلح افغانستان همین شورای کویته است. او معتعد است که مسئول اصلی ادامه جنگ و صلح در افغانستان، شورای کویته است و اگر دولت بین افغانستان و گروه طالبان به یک جمع بندی برسند و طالبان شریک قدرت شوند، فقط شورای کویته شریک قدرت خواهد شد نه دیگر گروه های طالبان. گروه های دیگر نیز به صورت مستقل تر عمل خواهند کرد».

این در حالی است که به نظر می رسید طالبان یکی از منسجم ترین گروه های سیاسی در تاریخ افغانستان محسوب می شد. چنانکه نشان دهنده توانایی رهبری این گروه در انسجام نیروها تا زمان زنده بودن ملامحمد عمر بود. اما در چند سال گذشته نشانه های زیادی از پراکندگی این گروه و چنددستگی وجود دارد. جنجال های بین شخصیت های برجسته این گروه، ایجاد شاخه های مختلف، اخراج برخی از فرماندهان و نقض دستورات توسط فرماندهان نظامی و چنددستگی نظرات در مورد مذاکره با ایالات متحده یا جنگ  از جمله نشانه های ایجاد اختلاف در بین اعضای این گروه است. بنابراین، طالبان نیز مانند هر سازمانی دارای جناح های مختلف با وفاداری های متفاوت است. اما در این بین سه تحول مهم راه را برای مجموعه ای از اختلافات سیاسی بین اعضای طالبان باز کرد: دستگیری ملابرادر رهبر طالبان توسط پاکستان، هدف قرار دادن فرماندهان سطح متوسط توسط ایالات متحده و آغاز مذاکرات صلح با واشنگتن. بنابراین، در این گروه نیز انشعاباتی رخ داده است.

بنابراین، اختلافات جدی بین اعضای طالبان منجر به ایجاد چنددستگی در بین این گروه شده است. امری که اینده ختم جنگ در کشور در صورت رسیدن به توافق را همچنان مبهم می کند. بسیاری از گروه های طالبان در میدان نبرد موافق با روند گفت و گوهای صلح در دوحه نیستند. علی رغم تمایل شورای کویته به مذاکره برای رسیدن به قدرت شورای پیشاور گزینه نظامی را راه حل بهتری می دانند. همچنین، رسیدن به قدرت مطلق در طالبان بین این دو شورا نیز جنجال ها و اختلافات زیادی را به وجود آورده است. از طرف دیگر، این اختلافات منجر به سرپیچی و خودمختاری در عملکرد فرماندهان محلی و نظامیان جنگی می شود. نتیجه این امر بر روی اینده جنگ و صلح کشور و ادغام نیروهای طالبان به بدنه سیاسی کشور تاثیرگذار خواهد بود.

بنابراین، یکی از تردیدهای جدی در روند صلح با طالبان عدم انسجام و پراکندگی بین اعضای این گروه است. از طرف دیگر، نزدیکی گروه های طالبان میدان را برای دولت و جبهه جمهوریت تنگ تر خواهد کرد. چنانکه با متحد شدن آنها دولت ضعیف تر خواهد شد.

ساختار طالبان

منابع

– Franco, Claudio and Giustozzi, Antonio,(2016), “Revolution in the Counter-Revolution: Efforts to Centralize the Taliban’s Military Leadership”, central asian affairs 3.

– dailybrief, (2017),”Afghan Taliban’s multiple faces reduce scope for peace”, Oxford Analytica,https://dailybrief.oxan.com/Analysis/DB221907/Afghan-Talibans-multiple-faces-reduce-scope-for-peace.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا