سر تیتر خبرهاسیاستطالباننخستین خبرهایادداشت ها

نظریه پرداز ارشد افغانستان، در حساس ترین دوراهی تاریخ از تداوم و تسلیم

۲۳ اسد (مرداد) ۱۴۰۰ – ۱۴/ ۸/ ۲۰۲۱

از زمانِ آغاز مذاکرات دوحه و به ویژه طی چند ماه اخیر تا کنون، شخصی که محوری ترین نقش در اتخاذ تصمیمات مهم حکومتی جهت مبارزه و مقابله با طالبان و پیشبرد روند صلح را برعهده داشت، نتوانسته در هموار ساختن راه آتش بس و پایان جنگ موفق عمل کند؛ از این رو به نظر می رسد اشرف غنی در حالتی از صبر و سکوت تنها به انتظار نشسته و با استیصال و ناامیدی، حتی از جانب هم قطاران متحد خود نیز تحفه ای دربرگیرنده ی سیاستی راهبردی و راه حلی گشایش بخش دریافت نکرده است.

از همان ابتدای امر، غیبت هیاتی از جانب دولت افغانستان درزمان بسته شدن توافق نامه دوحه، نقش آشکاری در به حاشیه راندن تعمدیِ دولت و دولتمردان افغانستان و کاهش جایگاه رئیس جمهور به مقامی صرفا نمایشی و صوری داشت. او در حیاتی ترین جایگاه، منفعلانه ترین رفتار را بروز داده است. تنها زمانی که اشرف غنی لب به سخن می گشاید و صحبت از اهمیت مردم و سرنوشت آنها به میان می آورد هنگامیست که طالبان خواستارِ برکناری وی از مقام خود شده و غنی نیز در مقابل این شرطِ آنها، تنها راه کنار رفتن از قدرت را برگزاری انتخابات و رضایتی دموکراتیک برای پایداریِ اصول مردم سالاری و عدالت سیاسی می داند.

اما آیا در زمانی که طالبان بیشتر از ده مرکز ولایتی این کشور از جمله مهمترین ولایت های استراتژیک چون قندوز، قندهار، لشکرگاه، غزنی و هرات را تصرف کرده، همچنین فرماندهان محلی و مجاهدان باسابقه و مردمی را به زانو درآورده، و با مخل ساختن زندگی مردم آنها را به بیجاشدگی و پذیرش قوانین کورکورانه و ناروای خود محکوم ساخته است، دیگر انتخابات معنا و مفهومِ خاص خود را دارد؟ آیا با نفوذ و حضور گروهی تندرو که تنها در سایه احکام دگم و غیرانسانی، عدالتی خود-ساخته و جنایت-محور را اجرایی می سازند مفاهیمی چون مردم، مردم سالاری و حقوق بشر آنهم مطابق با موازین جهانی معنا می یابد؟

بنابراین، تمرکز بر ابقای دموکراسی آنهم در زمانی که نشانه برجسته ای از آن وجود ندارد تنها می تواند نشان از تفسیر غلط و تمسکی ظاهری و لفظی به اصولِ اساسی حاکمیتی مردمی باشد. اما نقش اشرف غنی در کسب اعتماد به نفس بیشتر و پیشروی ها و پیروزی های طالبان با قدرت هر چه تمام برای رسیدن به کابل چیست؟ شاید بتوان نقش رئیس جمهور غنی و سیاست های وی در گردن فرازی های طالبان را درقالب چند روایت توصیف کرد:

۱- امید و وابستگی به کمک قدرت های خارجی: طبق یک روایت می تون گفت اشرف غنی با اعتمادِ بیش از حد بر آمریکایی ها انتظارِ تنها ماندن در برابر طالبان را حتی تا چند ماه اخیر نیز نداشت و به جای عملکردی قاطعانه و برنده در برابر این گروه، تنها به مقصر دانستن نیروهای آمریکایی در روند تصاعدی دستاوردهای طالبان و افزایش خشونت ها اتکا و بسنده کرد. چنانچه چندی پیش اشرف غنی خود اشاره کرد که روند صلح “وارداتی و شتابزده” -اشاره به تلاش واشنگتن برای مذاکره بین کابل و طالبان- نه تنها در برقراری صلح ناکام ماند، بلکه باعث سوء ظن و ابهام در میان افغان ها شد. درصورتی که از زمان انعقاد توافق نامه ی دوحه و عدم حضور هیاتی از جانب دولت افغانستان در این معامله ی دوسرسود برای آمریکا و طالبان، دولت چهره ای مقتدر و مستقل از خود نشان می داد، امروز شاهدِ سقوط عنقریب کل کشور به دست این گروه آنهم در سایه ای از پشت کردن قدرت های دیگر به افغانستان نبودیم.

به هرروی، گرچه به نظر می رسد اشرف غنی در حال حاضر به نوعی بر وجود کاستی و ضعف های خود در اعمال سیاستی اجرایی و درست در برابر طالبان اذعان کرده، اما ظاهرا همچنان برنامه ی خاصی را نیز دنبال نکرده و گام های مثمرثمری بر نمی دارد. به گزارش خبرگزاری جمهور، غنی اعلام کرد “طالبان اراده ‌ای برای گفتگوهای صلح ندارند و دولت در این زمینه باید «تصامیم اساسی» بگیرد؛ این «تصامیم اساسی» خیلی زودتر از این باید گرفته می‌شد؛ زمانی که هنوز دولت پابرجا بود، نیروهای امنیتی از اقتدار و سلطه کافی برخوردار بودند و طالبان تا این اندازه جغرافیا و قدرت خود را در سراسر کشور گسترش نداده بودند”؛ اما به نظر می رسد در حال حاضر این تصمیمات نیز تنها به تغییر مقامات نظامی و انتصابات جدید محدود می شود.

۲- ضعف مدیریت و رهبریِ موثر: در همین راستا به باور بسیاری از ناظرات و تحلیلگران داخلی و خارجی، یکی از دلایل سقوط پی هم مناطق مختلف افغانستان ناتوانی و عدم مدیریت صحیح اشرف غنی می باشد. چنانکه به اعتقاد برخی با گماشته شدن افراد غیرمسئول در کنترل و پیشبردِ سیاست های میدان جنگ منجر به ایجاد شرایط کنونی در افغانستان شده اند. به طوری که با سقوط غزنی توسط والی این ولایت موجی از انتقادها را به سوی ارگ ریاست جمهوری افغانستان وارد شد مبنی بر آن که به دلیل انتخاب ناشایست او چنین اتفاقی رخ داده است.

بدین ترتیب اکنون اشرف غنی به یکی از متهمان جدی وضعیت کنونی تبدیل شده است. چنانکه منتقدان معتقدند که اشرف غنی با شعار جنگ با طالب، ولایت ها را تسلیم طالبان کرد، که منجر به روبه وخامت رفتن اوضاع در افغانستان شده است. در نتیجه با وخیم تر شدن شرایط و مدت ها سکوت از سمت دولت شرایط بدتر شده است. چراکه به گفته یک مقام سازمان ملل افغانستان در آستانه یک فاجعه انسانی قرار دارد. سخنگوی برنامه غذایی سازمان ملل نیز گفته است حدود یک سوم افغانستان دیگر امنیت غذایی ندارند و دو میلیون کودک نیز محتاج کمک های غذایی هستند. این موارد در کنار پیاده سازی قوانینِ سخت گیرانه ی طالبان نسبت به زنان و دختران طی چندهفته ی اخیر خبر از نقض آشکار حقوق زنان از سوی طالبان می دهد.

۳- حرف یا عمل: طالبان ابتدا با تصرف بخش های وسیعی از اراضی، بسیاری از ولسوالی ها در مناطق غالبا روستایی، و همچنین چندین گذرگاه مرزی کلیدی با کشورهای همسایه، اکنون برای تصرف مراکز استان ها و رسیدن به کابل تلاش می کنند. بدین ترتیب سیاستِ آنها از جزء به کل و پیشروی یا احاطه ی کلی کشور از اطراف به پایتخت بوده است؛ همان نقطه ضعف اصلی در تضمین امنیت کشور.

اما سیاستِ اشرف غنی و دولت وی دراین رابطه برعکس و یا حداقل متفاوت بود. به نظر می رسد علی رغم حیاتی و استراتژیک بودن برخی ولایت های مرزی به ویژه در جنوب و غرب افغانستان، باز هم نقطه ثقل تمرکز نیروهای امنیتی و دفاعی بیشتر بر تامین امنیت کابل و صرفا برخی ولایات بوده است؛ در حالی که پاشنه آشیل افغانستان ولایت های هم مرز با کشورهای اطراف به ویژه پاکستان و عدم امنیتِ همه جانبه ی آنها بوده است و این کاهش تمرکز خود زمینه ساز پیشروی سهل و آسان تر طالبان گردید.

همچنین در همین راستا شاید بتوان گفت یکی از سیاست های غلط دولت سوق دادن ولسوالی ها در دامان طالبان با تکه بر رویکردی تحت عنوان «عقب نشینی تاکتیکی» و تلاش برای باز پس گیری آن بود. امری که تردیدهایی در باب ناکارآمدی نیروهای امنیتی در پوشش تاکتیکی نامیدن آن را ایجاد و سوالاتی دررابطه با چراییِ عدم اتخاذ رویکردی پیشرونده و تهاجمی علیه طالبان به جای سیستمی دفاعی را تداعی می کرد.

به طور کلی سیاست امنیتی اشرف غنی همواره در قالبی از چاره سازی های موقت و کنشی دفاعی بوده است، نه رویکردی پیشگیرانه و واکنشی همراه با پیش دستی و برنامه ریزی. گرچه درحال حاضر می توان گفت اقدامات امنیتی وی جهت رویکردی دفاعی نیز چندان موفقیت آمیز نبوده و عملیات نیروهای نظامی برای پس زدن و یا حداقل متوقف ساختن طالبان ناکام گردیده است.

۴- محدود بودن طیف سیاست های کاربردی غنی به عزل و نصب ها: در همین راستا می توان یکی از اشتباهات دولت و به ویژه نقش اشرف غنی را در فقدان آینده نگری بلندمدت دید. هرچقدر طرف متخاصم و خشونت ورز (طالبان) در روزهای و ماه های اخیر فعالانه و با قدرت عملی پیشرونده و بی وفقه رو به جلو حرکت کرده است، اما طرف دیگری (هیات دولت و شخص اول کشور) در اتخاذ سیاست های امنیتی و دفاعیِ کوبنده و فوری برای قلع و قمع نیروهای طالبان دچار رخوت و انفعال بوده اند. بنابراین آنگونه که روزنامه اطلاعات روز به نقل از جورج پاکر اشاره کرده است، “غنی یک تکنوکرات دوراندیش که بیست سال جلوتر از زمانش می ‌اندیشد، و با درک عمیقی از آنچه کشورش را ویران کرده است یا می‌تواند آن را نشان بدهد نیست.”

از دیگر سو شاید بتوان گفت سال ها حضور نیروهای آمریکایی تنها وابستگیِ مقامات دولت به کمک های خارجی را افزایش داده و پس از دو دهه همچنان تجهیز و تقویت زیربنایی ساختار دفاعی کشور به گونه ای مستقل و مجزا در لایه های پنهانِ بی تدبیری و بی برنامگی از نبود افسران و ظرفیت های دفاعی قوی و قوم گرایی و فساد دفن شده و تغییرات غنی در عزل و نصب های اخیر دیگر تنها نشان از دست و پا زدنی بیهوده برای نجات از غرق شدن در ورطه ی سقوط باشد.

چنانچه به گفته سید اسحاق شجاعی، حتی در همین ‌روزها که صدای پای طالبان در درون قصر او شنیده می ‌شود، مهم ‌ترین کارش نصب والی ‌ها، مدیر‌ها، ریاست‌ ها و سفیران پشتون و به حاشیه ‌راندن کادرهای مسلکی دیگر اقوام است. همچنین به گفته محمد اکرام اندیشمند در روزنامه ۸ صبح، انحصارگرایی اشرف غنی در تعیین و توظیف فرماندهان و حتی در تغییر و تبدیل آنها کارایی و روحیه ارتش را ضعیف کرد و نوعی از دل ‌سردی و سرخوردگی را میان آن‌ها به وجود آورد که بر روی مورال جنگی ‌شان تأثیرات منفی گذاشت.

۵- تکرار اشتباهات تاریخی: به گفته ی برخی ناظران سیاسی، پیروزی ‌های سیاسی و نظامی طالبان ناگهانی ایجاد نشده است. طالبان از دور دوم ریاست جمهوری حامد کرزی به میدان آورده شدند؛ کرزی، طالبان را برادران ناراضی خواند و گفت: طالبان، افغان هستند و حق دارند قریه‌ ها و شهرها را تصرف کنند. کرزی به فرمانده ناتو گفت: دشمن اصلی حکومت، جبهة شمال است و نه طالبان. عملیات شبانه را که در سرکوب جنگجویان طالب بسیار مؤثر واقع شده بود منع کرد؛ حمایت خارجی ‌ها از نیروهای امنیتی در جنگ با طالبان را محدود کرد و با حامیان خارجی خود، سیاست ناسازگاری در پیش گرفت. زمانی‌ که ایالات متحده امریکا، پاکستان را به خاطر حمایت از گروه ‌های تروریستی تهدید کرد، کرزی گفت ما در کنار پاکستان ایستاد می ‌شویم.

اما اشرف غنی نیز، برنامه‌ های حامد کرزی را با شدت بیشتری ادامه داد؛ فساد، ظلم، تبعیض، بی ‌بازخواستی، بی ‌مسئولیتی، رشوه‌ خوری، کشمکش‌ های بی سرانجام سیاسی و به خصوص برتری ‌طلبی‌ های قومی، مردم را از حکومت خسته و مأیوس کرد؛ برخی از مردم به امنیت و عدالت خیالی طالبان پناه بردند و زمین نفوذ طالبان را فراهم کردند. مردمی گریخته از حکومت اشرف غنی در سقوط ولسوالی ‌ها نقش پر رنگی دارند. (شجاعی، ۱۴۰۰)

به طور کلی می توان گفت غنی در طول تاریخ از حمایت قوی جامعه بین المللی از جمله ایالات متحده برخوردار بوده است. اما در نامه ای که در مارس ۲۰۲۱ فاش شد، آنتونی بلینکن وزیر امور خارجه ایالات متحده از غنی خواست تا با یک روند صلح با طالبان موافقت کند. با این حال همچنان مذاکره کنندگان طالبان در مورد امتیازاتی که برای صلح مایل به انجام آن هستند نیز سکوت اختیار کرده اند. با این حال اگر برکناری غنی برای طالبان بسیار مهم است، خروج وی می تواند به عنوان اهرمی برای به دست آوردن تعهدات لازم از طالبان مورد استفاده قرار گیرد.

بنابراین، غنی می تواند با کناره گیری از ریاست جمهوری موافقت کند اما به شرطی که طالبان جدیت خود را در مورد دستیابی به توافقنامه تقسیم قدرت با ضمانت های منطقی حقوق بشری و حاکمیت قانون اساسی اعلام کند. بنابراین، اگر مذاکرات افغانستان با طالبان در هفته ها و ماه های آینده پیشرفت کند، استعفای غنی شاید بتواند برا دست یابی به یک توافق سیاسی تعیین کننده باشد(Joshi and Cortright, 2021).

در نهایت، شاید بتوان گفت طنز تلخ و عجیبهِ خاصی از این چرخش حوادث در افغانستان وجود دارد و این اتفاق زیرنظر یک رئیس دولتی متفکر و تحصیلکرده رخ داده، کسی که در سطح جهانی به دلیل تخصصش در دولت های ناکام و جنگ های داخلی مورد احترام می باشد و جورج پارکر به وی لقبِ «نظریه پرداز ارشد افغانستان» را داده است. گرچه رئیس جمهور غنی اغلب به عنوان یک تکنوکرات توصیف می شود، اما غنی یک شخصیت آکادمیک و یک روشنفکر در حوزه سیاست است.

در پاسخ به این پرسش جورج پارکر نویسنده ی آمریکایی که می پرسد آیا اشرف غنی “یک فرد خبره و متخصص در کشورهای ناکام و درمانده، قادر به نجات کشور خود از سقوط خواهد بود”؛ چنین مطرح شده است که ایده های اشرف غنی در مورد چگونگیِ اصلاح یا بازسازی کشورهای ناکام (fix failed states) – وام گرفته از عنوان کتابی که اشرف غنی با کلر لاکهارت در نوشتن آن همکاری داشته- خود بهترین توضیح برای بحران کنونی کشور است. غنی و لاکهارت دولت ناکام را نه فقط به عنوان یک مشکل موضعی/بومی از دولت های جداگانه و منفرد می بینند. به باور آنها این که “چهل تا شصت دولت، یا سیر قهقرایی و عقبگرد داشته یا در حال لغزش به آستانه انفجار بوده و یا در حال حاضر سقوط کرده اند”، در مرکزِ یک بحران سیستماتیک جهانی قرار دارد.

کتاب «بازسازی دولت های ناکام: چارچوبی برای ترمیم دنیای ویران» نیز، انتقادی از پاسخ نامسنجم و ناهماهنگ جامعه بین المللی به این مشکل است. غنی و لاکهارت چارچوبی از اقدامات هماهنگ را ارائه می دهند که می تواند سیستم کمک ها را “به سوی ایجاد دولت های توانمند” مجددا جهت دهی کند. (Baruah, 2021) اما اگر غنی بی وقفه در مورد نیاز به استراتژی دولت سازی صحبت می کند، آیا خود قادر به اصلاح ساختار دولت و تامین امنیتی همه جانبه برای کشور شد؟”

در این ماه (آگوست)، رئیس جمهور غنی، یک طرح امنیتی ارائه کرد که به قول او ظرف شش ماه کشور را دوباره تحت کنترل دولت قرار می دهد. در کلیات طرح آمده است که ارتش از اهداف استراتژیک دفاع می کند، در حالی که پلیس افغانستان امنیت مناطق عمده شهری را تأمین می کند. اما حال که طالبان تا پشت درهای کابل رسیده اند، به نظر نمی رسد ارائه ی چنین طرح هایی محلی از اعراب داشته و چندان عملی باشد.

در نهایت شاید بتوان گفت تنها نظریه پردازی و رویکردی تئوریک پاسخگوی مشکلاتِ واقعی و بالافعل کشورهای شکننده و دولت های ناکام نیست و به نظر می رسد کسی که به عنوان خوش شانس ترین تئوریسین در مسائلی پیرامون دولت های درمانده و ناکام توانست عملا به قدرت دست یابد، خود در پیاده سازی و تطبیق اصلاحات مدنظر خود برای کشور افغانستان و نجات دادن این کشور جنگ زده از یوغ خشونت گروه های ستیزه جو و به ارمغان آوردن صلح ناکام ماند. نهایتا آنکه به نظر نمی رسد اشرف غنی شخصیت عملگرایِ قاطعی داشته باشد و کیش شخصیت وی برای به ارمغان آوردن صلحی پایدار و مقابله با طالبان چندان صریح، قهرمانانه و آرمانی نمی باشد.

منابع:

– شجاعی، سید اسحاق، (۱۴۰۰)، “نقش اشرف غنی در پیروزی‌های طالبان”، شبکه اطلاع رسانی افغانستان، کد خبر: ۱۶۷۴۳۳، https://afghanpaper.com/nbody.php?id=167433

– Baruah, Sanjib, (2021), “The predicament of Ashraf Ghani”, https://indianexpress.com/article/opinion/columns/the-predicament-of-ashraf-ghani-7433683/
– Joshi, Madhav and Cortright, David, (2021), “To end war in Afghanistan, Taliban demand Afghan president’s removal”, https://theconversation.com/to-end-war-in-afghanistan-taliban-demand-afghan-presidents-removal-165585

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا