سر تیتر خبرهامصاحبهنخستین خبرها

فروپاشی دولت کابل و تقابل تازه میان اسلام سیاسی اخوانی و وهابی با بازی دوگانه پاکستان

۲۴ آذر (قوس)۱۴۰۰-۲۰۲۱/۱۲/۱۶

در بحبوحه هرج و مرج ناشی از تسلط طالبان در افغانستان، اینبار بازیگران منطقه در تلاش بیشتر برای پرکردن خلا ناشی از خروج ایالات متحده و همکاران غربی شان از افغانستان شدند. به طور مثال، پاکستان که همواره بازیگر اصلی جنگ و صلح افغانستان به ویژه در دودهه اخیر بوده، به عنوان حامی اصلی طالبان به نظر می رسد برنده اصلی خارجی داستان افغانستان است. به طوری که می توان گفت اکنون وزن این کشور در معادلات افغانستان تحت تسلط طالبان بیشتر شده است. این در حالی است که اسلام آباد جز سه کشوری بود که در دهه نود میلادی دولت طالبان را به رسمیت شناختند. در این میان، به جز پاکستان که همواره بازیگر اصلی تحولات افغانستان بوده، ترکیه نیز در سال های اخیر تلاش های بسیاری برای حضور پررنگ در افغانستان داشته است. به طوری که سعی داشت با برگزاری نشست استانبول در روند صلح جایگاه خود را در معادلات سیاسی افغانستان تقویت کند. همچنین، پس از خروج ایالات متحده از افغانستان این کشور تلاش های بسیاری را برای به دست گرفتن امنیت فرودگاه کابل انجام داد. علاوه بر این دو کشور که سعی در نفوذ بیشتر در افغانستان دارند اما جای خالی بازیگران قدیمی افغانستان و متحدان دیرینه طالبان در تحولات کنونی افغانستان خالی و یا هم بهتر است بگوییم کمرنگ تر شده است. عربستان سعودی از بازیگرانی است که علی رغم متحد دیرینه بودن طالبان اکنون نفوذ پررنگی در افغانستان ندارد. تا جایی که به نظر می رسد دیگر به طالبان به عنوان یک متحد جدی نگاه نمیکند. بنابراین، باتوجه به نقش مهم این سه کشور از گذشته تا کنون در تحولات افغانستان و برجستگی اسلام آباد نسبت به دو کشور دیگر، ضرورت است نگاهی به نوع رابطه اسلام آباد با ترکیه و عربستان در تحولات افغانستان داشته باشیم. در همین رابطه، در این گفت و گو دکتر مجتبی نوروزی، کارشناس مسائل افغانستان به پرسش هایی پیرامون این روابط پاسح داده است.

 اما به طور کلی به نظر می رسد که این پاکستان است که هدایت گر اصلی معادلات سیاسی امروز افغانستان است. به طوری که اجازه فعالیت سایر کشورها در افغانستان را می دهد. به نظر می رسد هر اتفاقی در افغانستان تحت نظر اسلام آباد است. چنانکه از همان ابتدا فیض حمید، رئیس آژانس اطلاعاتی پاکستان نخستین مقام خارجی و پاکستانی بود که به کابل آمد. چنانکه گفته می شود او برای حل اختلافات درونی طالبان آمد و نقش کلیدی در کمک به تشکیل دولت موقت در کابل داشته است. بنابراین، به طور کلی خروج ایالات متحده از افغانستان این فرصت را برای بسیاری از بازیگران منطقه ای برای نفوذ بیشتر در افغانستان فراهم کرده به گونه ایکه اتحادهایی جدید در حال شکل گیری است. عده ای همچون قطر و ترکیه درصدد نفوذ و نقش بیشتر و برخی مانند عربستان سعودی فعلا سیاست صبر و سکوت پیشه کرده و با احتیاط به تحولات افغانستان نگاه می کند. به هرصورت باتوجه به نقش ترکیه در طی بیست سال اخیر در افغانستان و اهداف منطقه ای آن، و پیشینه حضور ریاض با طالبان و به طور کلی ارتباط و نفوذ در افغانستان از یک سو و اسلام آباد به عنوان بازیگردان اصلی تحولات افغانستان، نگاهی به روابط اسلام آباد با هریک از این دو کشور در افغانستان در چنین برهه زمانی ضروری به نظر می رسد.

۱٫پس از هرج و مرج ناشی از سقوط کابل در افغانستان و فروپاشی ساختار نظام جمهوریت در افغانستان، جهان، اسلام آباد را برنده اصلی جنگ و صلح افغانستان می داند و ناظران بین المللی از افزایش نقش این کشور در افغانستان صحبت کردند. با توجه به این مسئله« اسلام آباد» چگونه هدایت امور افغانستان را برعهده خواهد گرفت؟

اسلام آباد دارای دو اهرم برای فشار در معادلات افغانستان است. نخست، اهرم فشار داخلی است. که در داخل افغانستان ارتباطات مستقیم و مستمر با برخی جریانات متفاوتی است که در دل طالبان دارند و حتی جریانات غیر طالبانی. اهرمی که این امکان را به اسلام آباد می دهد تا بتواند سطح بازیگری خود را در داخل افغانستان توسعه بدهد و بتواند مهم ترین بازیگر بیرونی در تاثیرگذاری بر معادلات افغانستان باشد. حضور طولانی مدت نیروها و رهبران طالبان در اسلام آباد و ارتباطات آنها با ساختارهای رسمی و غیررسمی حکومتی در داخل پاکستان این امکان را امروز بیش از هر زمان دیگر فراهم می کند. همچنین، حمایت هایی که در طی دو دهه گذشته به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از طالبان داشتند و تلاش کردند طالبان را مجدد به یکی از مهره های مهم و موثر و جدی در  صحنه معادلات افغانستان تبدیل بکند، امکان بازیگری موثر پاکستان را تقویت می کند.

در سطحی دیگر، پاکستانی ها از ابتدای دوران جهاد و دهه ۱۹۸۰ تلاش کردند که حضور بازیگران بین المللی از کانال و زاویه دید آنها باشد. آنها این امر با قدرت و بازیگران متعددی اجرا کردند و در برخی دوره ها این موضوع تقویت شده و در برخی از دوره ها به تضعیف رسیده است. مثلا در دوران جهان به دلیل قرابت جغرافیایی که پاکستان با افغانستان داشت و حضور سران جهادی در پاکستان این امکان را می داد که آنها در ساختار جنگ سرد همه کمک های غرب شامل ایالات متحده، کشورهای اروپایی و کشورهای عربی با اهداف متفاوت را به خود جلب کند و اسلام آباد باشد که نقش توزیع کننده کمک ها را ایفا کند.

در دوره اول حکومت طالبان هم ما شاهد این هستیم که علی رغم اینکه سه کشور طالبان را به رسمیت شناختند اما تنها سفارت خانه فعال، سفارت پاکستان بود. لذا همه ارتباطات با جریان طالبان از کانال پاکستان طراحی می شد و این نیازی که جامعه جهانی داشت برای برقراری ارتباط با طالبان، پاکستانی ها آن را مدیریت می کردند. در طی بیست سال گذشته هم به نظر می رسد پاکستانی ها همواره تلاش کرده اند با نقش آفرینی مثبت و منفی در جریانات و معادلات جنگ و صلح افغانستان جایگاه خود را تثبیت کنند و این موضوع را به جامعه جهانی تفهیم بکنند که رسیدن صلح و ثبات در افغانستان بدون اعطای نقش گسترده و مهم به پاکستان و بدون درنظرگرفتن خواست پاکستان در این مسئله امکان پذیر نیست. لذا همراهی با بازی بازیگران بین المللی اهرم دیگری است برای پاکستان در تاثیرگذاری جدی در معادلات افغانستان.

۲٫همانطور که آمد به نظر می رسد که میدان دار کنونی تحولات افغانستان، پاکستان است. این نقش اجازه فعالیت بازیگرانی چون ترکیه به عنوان قدرت منطقه ای دیگر که در تلاش است تا از خلأ ناشی از خروج نیروهای خارجی از افغانستان استفاده کند، را در شرایط کنونی افغانستان چگونه خواهد داد؟

ترک ها اولاً تلاش می کنند نقاطی را در داخل افغانستان روی آن دست بگذارند و به عنوان حوزه نفوذ خود را در افغانستان ترسیم و تعریف کنند که پاکستانی ها کمتر در آن حضور دارند. به عنوان مثال، به لحاظ جغرافیایی و قومی تلاش می کنند منطقه حوزه نفوذ خود را در شمال افغانستان تعریف کنند که در گذشته ها جای پایی به واسطه حضور ترکمن ها و ازبک ها داشتند و تلاش می کنند این را به سایر گروه های قومی به طور مشخص فارسی زبان های هزاره و تاجیک را نیز بسط بدهند. به لحاظ موقعیتی و کاری تلاش می کنند به مسائلی ورود بکنند که پاکستان یا امکان و یا هم علاقه مندی حضور در آن را ندارد و یا هم هزینه های زیادی دارد مثل بحث امنیت فرودگاه کابل. در این میان ترک ها یک مزیتی دارند به نام حضور در ناتو که از این طریق می خواهند نمایندگی خود را از ناتو انجام بدهند به عنوان تنها کشور مسلمان عضو ناتو تا بتوانند از این برگ برنده و مزیت استفاده کنند.

در عین حال، ترک ها متوجه دست برتر پاکستان و معادلات افغانستان هستند و از گذشته تلاش کردند تا پاکستانی ها را با خود همراه بکنند و نوعی هماهنگی نسبی با پاکستان ایجاد بکنند. آنها این موضوع را با دعوت پاکستان برای حضور در جنگ قره باغ امتحان کردند و به نظر می رسد این دعوت مقدمه ای بود برای هماهنگی پاکستان و ترکیه در مورد مسائل افغانستان.

۳٫باتوجه به محور شکل گرفته ترکیه-پاکستان با همکاری قطر در افغانستان، آنکارا و اسلام آباد چه منافع مشترکی در افغانستان دارند؟ از طرف دیگر، باتوجه به انتظار بیست ساله اسلام آباد برای رسیدن به این جایگاه  از یک سو، و جاه طلبی های آنکارا در افغانستان از سمت دیگر همکاری این دو کشور در افغانستان دچار چه فرصت ها و چالش هایی خواهد شد؟

منابع مشترک پاکستان و ترکیه به نوعی فهم این دو بازیگر از مکمل بودن قدرت خودشان است. به این معنا که  آنها متوجه هستند که برای حذف یا محدودسازی بازیگران رقیب در موقعیت کنونی نیاز به همکاری و هماهنگی با یکدیگر دارند. درواقع، این نیاز به یکدیگر است که آنها را در کنار یکدیگر قرار داده است. اما به نظر می رسد که در میان مدت و درازمدت این همکاری با چالش هایی جدی مواجه خواهد بود. که مهم ترین بازیگران همسوی داخلی یا متحد داخلی این ها با هم است. البته ترک ها در شرایط فعلی تاکنون تلاش کردند با یک بازیگری مینیاتوری خودشان را وارد فضای رقابت و منازعه با پاکستان نکنند و بیشتر تلاش دارند تا جنبه های همکاری جلوه گر باشد.

نکته دیگری که می شود به عنوان یک سناریو مطرح کرد برای در کنار هم قرار گرفتن این دو بازیگر، هماهنگی کلان این ها با بازیگران بین المللی است که خواسته آنها حضور فعال این دو بازیگر در عرصه مسائل افغانستان هست و این عامل هم میتواند به عنوان عامل قرابت این دوبازیگر به یکدیگر در برابر مسائل افغانستان مطرح شود.

۴٫در این میان، باتوجه به محور یادشده، در طرف دیگر، اسلام آباد با قدرتی دیگر به نام ریاض رو به رو است. متحدی دیرینه که بخش زیادی از اقتصاد پاکستان به این کشور وابسته است. با توجه به همکاری نزدیک اسلام آباد با ترکیه به عنوان رقیب عربستان، نوع رابطه و همکاری اسلام آباد و ریاض در مسئله افغانستان چه خواهد بود؟

پاکستانی ها اساسا به دلیل ساختار اقتصادی که وابسته به کمک های بیرونی و کمک های ناشی از نقش آفرینی های بین المللی است تلاش می کنند که از ظرفیت همه بازیگرانی که می تواند به نوعی کمک بکنند به اقتصاد پاکستان، استفاده بکنند و از این زاویه  یک تبحری در بازی های دوگانه بین قدرت های رقیب در سطوح مختلف دست پیدا کردند. به نظر می رسد که در مورد رقابت ترکیه و عربستان هم در جهان اسلام پاکستانی ها با ظرافت تمام تلاش می کنند که موازنه بین امتیازاتی که به هردو طرف می دهند برقرار بکنند و هیچ بازیگری را فدای بازیگر دیگری نکنند. به این ترتیب، پاکستانی ها هم روابط شان با آنکارا حفظ می کنند و هم با ریاض و همه تلاش شان بر این است که روابط با یکی به روابط با دیگری آسیب نرساند و اگر در جایی مقابل هم قرار گرفتند طبیعتا به سمتی گرایش پیدا می کنند که بتوانند در آن مقطع امتیازات بیشتری دریافت کنند.

۵٫همکاری با عربستان در افغانستان برای اسلام آباد محمل چه فرصت ها و محدودیت هایی خواهد بود؟ نقش ترکیه، هند و ایالات متحده در تداوم این همکاری چیست؟

همکای با عربستان سعودی چند فرصت ویژه را در اختیار پاکستانی ها قرار می دهد. اول اینکه، استفاده از ظرفیت کمک های عربستانی ها به افغانستان از کانال پاکستان است که این هم میتواند کمک های بشردوستانه را شامل شود و هم کمک های با بار مذهبی را دربربگیرد. در عین حال هم میتواند همراهی علمای نسل جدید را که گرایش های به سمت سعودی دارند در داخل افغانستان را با پاکستان دربرداشته باشد و نوعی همسویی ایجاد کند و منجر به تقویت جایگاه پاکستان در افغانستان شود. اما حتما در نقطه مقابل، این همکاری و همراهی می تواند منجر به مقاومت جریان اجتماعی از سوی علمای اصیل حنفی، که به لحاظ قومی هم در نقطه مقابل نگاه پاکستان به مسائل افغانستان قرار دارند، ایجاد بشود و نوعی حساسیت ایجاد بکند که چالش های اجتماعی بیشتری برای مقبولیت پاکستان در افغانستان ممکن است به دنبال داشته باشد.

۶به طور کلی با نگاهی مقایسه ای رابطه اسلام آباد با ترکیه و عربستان در افغانستان چگونه خواهد؟ به عبارت دیگر، برقراری تعادل بین این دو کشور به طور همزمان برای پاکستان چه فرصت هایی را خلق و چه چالش هایی را ایجاد خواهد کرد؟

مهم ترین فرصتی که پاکستان در صورت توانایی در ایجاد تعادل بین آنکارا و ریاض در مورد مسئله افغانستان ایجاد خواهد کرد، استفاده از ظرفیت هردو بازیگر مهم خواهد بود و جلب کمک های هردوبازیگر به سمت خودشان و جلب سیاست های کشورهای اقماری ترکیه و عربستان با سیاست های پاکستان در افغانستان که در صورت ایجاد این موازنه، نقش محوری پاکستان در عرصه منطقه ای و بین المللی را باز هم تقویت و تثبیت می کند که مانع حذف و ضعف این نقش و بازیگری پاکستان می شود. در نتیجه، به طور طبیعی بازیگرانی مثل هند و جمهوری اسلامی ایران را در حاشیه قرار خواهد داد و مسئله بعدی چالش ها و اختلافات ذاتی بین این دو بازیگر به خصوص در مسائل فکری کار را برای پاکستان پیچیده و دشوار خواهد کرد.

۷٫یکی از معادلات شکل گرفته در جهان اسلام در سال های اخیر، ایجاد دو محور اخوانی با مرکزیت ترکیه و قطر و محور وهابی با مرکزیت عربستان و امارات متحده عربی. اتحادی که بسیار متاثر از تحولات منطقه ای است. باتوجه به این مسئله این دو محود چگونه خود را در افغانستان کنونی و تحت تسلط طالبان نشان داده است؟ از طرف دیگر، با توجه به نزدیکی اسلام آباد به دو گروه، پاکستان چگونه این رابطه خود با این دو محور را در افغانستان تنظیم خواهد کرد؟

اساساً شکل گیری اسلام سیاسی در افغانستان در دهه پنجاه خورشیدی عمدتاً تحت تاثیر تفکرات اخوانی قرارداشت اما در دهه شصت خورشیدی که معادل با دهه جهاد در افغانستان هست، نسل بعدی طالبان ِ علم دین در افغانستان که به پاکستان مهاجرت کردند و در مدارس مذهبی گسترده ای که با پول عربستان سعودی و تحت تاثیر مکتب دیوبندی در مناطق قبایلی آزاد و در دیگر مناطق پاکستان شکل گرفت، به مرور تأثیرات وهابیت در اسلام سیاسی افغانستان خودش نشان می دهد. لذا یک شکاف اجتماعی جدیدی به شکاف های اجتماعی پیشین در افغانستان افزوده شد و آن هم شکاف اجتماعی بین علمای اهل سنت تحت تأثیر نوع نگاه به اسلام سیاسی است. یعنی ما تقابل محور اخوانی و محور وهابی را بین  علمای حنفی  به مرور در حال شکل گیری می بینیم که هرچه جلوتر می آییم میبینم که این تقابل و شکاف بیشتر می شود. هرچند اگر در دوره اخیر رهبران طالبان به دلیل حضور دفتر سیاسی شان  دوحه قطر گرایشات و تمایلات با کار سیاسی محوریت سیاسی ترکیه -قطر داشتند و دارند. اما به لحاظ فکری بدنه میانی علمای طالبان که کنترل کننده بدنه اجتماعی این جریان است به صورت جدی تحت تاثیر نگاه های وهابی به اسلام سیاسی است و یک تلفیقی از سنت های پشتونی، نگاه دیوبندی و نگاه وهابی به اسلام سیاسی در مقابل نگاه سنتی حنفی متأثر از تفکر اخوانی در افغانستان شکل گرفته که تا حد زیادی مبتنی بر شکاف های قومی و جغرافیایی شمال و جنوب افغانستان هم هست. لذا ما با یک پدیده پیچیده ای در این زمینه رو به رو هستیم و پاکستانی ها در تلاش برای استفاده از مزایای هردو جریان هستند که نوعی تعادل در رفتار و بازی هرکدام ایجاد کنند که باید ببینیم که چقدر در ایجاد و حفظ این تعادل موفق خواهند بود.

۸٫باتوجه به سوال بالا نقش اسلام سیاسی در تحولات آتی افغانستان و شکل گیری و تداوم قطب بندی کشور های اسلامی در افغانستان چگونه خواهد بود؟

باوجه به ماهیت نگاه طالبان به بحث حکومت و حکومت داری در افغانستان حتما اسلام سیاسی در آینده نقش جدی در تعاملات، مرزبندی ها و قطب بندی ها ایفا خواهد کرد. بهرحال طالبان در پاسخ به سوالات فراوانی که در باب حکومت داری با آن مواجه خواهد شد، ناگزیر باید یکی از این مسیرها رو انتخاب کند و به عنوان مسیر خود در حکومت داری مدنظر قرار بدهد. لذا چاره ای نخواهد داشت که به یکی از الگوهای موجود در جهان اسلام نزدیک شود و به نظر می رسد که مدعیان اسلام سیاسی در جهان اسلام هرکدام در تلاش هستند تا به نوعی مدل خود را به طالبان نزدیک بکنند و طالبان را در معرض مدل خود قرار دهند تا از نوع نگاه آنها به اسلام سیاسی پیروی کنند و به آن نزدیک شوند.

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا